d8, w8, deb8, h8

من گذشته را \چبر{date} نمی‌کنم. گذشته هم من را. و تمام روابط من و گذشته دقیقا به اندازه‌ی دِیت نکردن‌هایمان دو طرفه بود. \بعدی{} انتظارهای طولانی‌مدت می‌گذرند، لعنت به انتظارهای کوتاه‌مدت. نفس می‌گیرند. \بعدی{} دعوای ما حتی سر اینکه thread قابلیت break شدن داره یا نه نبود. سر شیوه‌ی نگارش بود. من می‌گفتم ترِد. اون […]

LTNS: Long Time No See, Let The Nympho *uck

دیشب است. دقیق‌تر، صبح دی‌شب. ملونی روی نقاط سابقاً-حساس من دست می‌گذارد. لابد می‌خواهد تیر بکشم. و من فقط لبخند می‌زنم. یک لبخند حرفه‌ای به معنا و اعتبار \چبر{“So what?”} نمی‌داند که من روزی چند بار چند برابر این حرف‌ها را با خودم مرور می‌کنم. نمی‌داند که من در روز به جای غذا خوردن تغییر […]

selfgiveawayness

تنفر یک راز است. و از معدود روابط دو طرفه. و فقط کسانی ارزش کنار گذاشتن تنفرها را دارند که این راز را پیش خودشان نگه دارند. \بعدی{} لعنت به تمام خاطرات از-گذشته گذشته. و لعنت به تمام اتفاقات به-آینده آینده. و لعنت ویژه بر تمام موضوعات هات خانه/شهر/کشور/دنیا که نمی‌گذارند تنها باشم. \نت{و پاییز، […]

about:blank

اگه یه روز یه ماژیک سیاه که خشک نشده پیدا کنم، باهاش روی دیوارم می‌نویسم: «من رو بهتر از چیزی که هستم نبینید، احساس بدی پیدا می‌کنم. بدتر اگر خواستید ببینید مشکلی نیست، جزو همون دسته‌ای هستید که به *‍پم هم نیستند.» سخت هست، خسته‌کننده هم، که هر وقت کسی رو می‌بینی یه \چبر{query} به […]

Amount, Mount, Manta, Mantle, and I ain’t makin’ LOLS out of it

فلان درون من بدجوری رفته روی GodDamnMode و من هم کمترین تلاشی نمی‌کنم برای اینکه جلوش رو بگیرم. یه تایتل قشنگ هم براش پیدا کردم که بشه به عنوان کتاب روان‌شناسی چاپش کرد. \بعدی{} یادم رفت. یک یاد رفتن همیشگی و نه لزوما مهم. اما ترسیدم. از اینکه موجود خودسری باشد. خودش برود. خودش بیاید. […]

Seems like she never really knew me

د: … و سلف ایندالجنت؟ م: آره، اما تو از کجا می‌دونی؟ – بدیهیه. – [لعنت] نه. جدی گفتم. – بی‌خیال. آدم جالبی هستی. – مسلما، ببخشید من باید برم. – دروغ می‌گی. سرت مثل خر خلوته. – هان؟ – باشه، وانمود کن. بای. \نت{نمی‌دونم [بیشتر] اینجور مواقع اول لعنت می‌کنم و بعد قاه‌قاه می‌خندم […]

That’s how mother-nature seems like a b*tch

امروز خیلی زود بود برای مرور-تمام-خاطرات-در-یک-نگاه. حس بی‌مزه‌ی \چبر{semi-transparent}ی‌ست مرور خاطرات احمقانه برای بار فلانم، شاید چون احساس می‌کنی به تخمِ مادر-طبیعت نیستی احتمالا، که هر چقدر زحمت می‌کشی خاطره‌ی جذاب جدیدی یادت نمی‌آید. معلم زبان آن زمان‌های ما [که دختر خوش‌گل‌ی بود] مسلماً دلیل کودکانه‌ی خنده‌‌های بچه‌ها بعد از شنیدن کلمه‌ی short رو فهمیده […]

The First/F*c*ing Lie

من دومین دروغ روزگارم. اولین را در خواب دیده بودم، و هنوز هم بعضی شب‌ها منِ دومین مجبورم با اولین[ـِ خواب‌آلود] قدم بزنم و زیر لب زمین و زمان را لعنت کنم. \بعدی{} بین ۲۱ و ۲۳ گیر می‌کنی، نوشته \چبر{“The action is immediate and not undoable”} و من وصیت می‌کنم روی سنگ قبرم بنویسند […]

you know, i AM/PM ing

تئودورا، بعضی چیزها هستند، فقط برای اینکه از دست بروند، به حالشان حسرت خورده شود، به عقب برگرندانده شوند، و دوباره از دست بروند. مهم ماییم که آرزو می‌کنیم ای‌کاش به عقب برنگشته بودیم و «دوباره» از دست نداده بودیم. لابد به این امید که آنوقت می‌توانستیم [گشاد-گشاد راه برویم و] فخر بفروشیم که «من […]