You may use a trampoline to touch the face of god

زیاد \لینک{blog://23306849am/}{فکر} می‌کنم به حرف‌هایی که زده‌ام. همه‌ی‌شان پس-و-پیش به نظر می‌رسند، گویی کم‌ترین استعدادی در مرتّب کردنشان خرج نشده باشد. من از انتقال مفاهیم با نوشته‌ها بیزارم؛ همیشه نصف‌شان در گلوگاهِ \چبر{cast}-شدن گیر می‌کنند. بوی گندشان. \بعدی{} من عاشقِ خلاصه شدن تمام حرف‌ها در تک‌کاراکترهای پرمعنا هستم. عاشق اینکه بگذارم هر کسی هر برداشتی […]

et s’il

اینکه چرا امروز \چبر{dead in the bed} من را یاد «سفید برفی» می‌انداخت به عهده‌ی خودتان، اما امشب تمام سفیدبرفی‌ها را «دِد این‌ دِ بِد» می‌دیدم. دریغ از یکی‌شان که بخواهد جوابِ سلامِ نداده‌ام را بدهند حتی. هر چه که باشد، من قلم را می‌چرخانم و قلم من را. اما تمام‌شان می‌خواهند از دیروز بنویسند […]

Single Thought

خیلی‌ها تا به حال قانون بقای «فلان» را بازنویسی کرده‌اند، چرا من هم بکنم؟ چرا من هم یک فلان به فلان‌هایی که نه به وجود می‌آیند و نه از بین می‌روند اضافه کنم؟ \بعدی{} نوشتن کار احمقانه‌ای‌ست، باور کنید. \نقل{آدمی می نویسد چون رنج دارد چون تردید دارد}{ب} \بعدی{} گاهی اوقات می‌شود از گذشته حرف […]

Tuesday, 2’s-day

تمام حرفه‌ای‌ها یک روز به یک جایی که رسیده‌اند، جلوی در دستشویی یک مکثِ لحظه‌ای کرده‌اند و گفته‌اند: «کونِ لقِّ همه‌شون» قاف‌ش را هم هر چه بیشتر مشدّد کرده بوده باشند، بعدها حرفه‌ای‌تر شده‌اند.

Just like a novel sensation

از اینجا که رد می‌شوم، همه چیز بو می‌دهد. بوی دریا، یا شاید یاس. تمام آن‌هایی که نوشته‌ام، هر چقدر خودم را \چبر{arouse} می‌کنند، برای انتشار احمقانه به نظر می‌رسند. همه چیز بوی تنهایی‌های دونفره را می‌دهد. تمام آنهایی که «تنهایی‌های دونفره» را در دسته‌ی \چبر{oxymoron}‍ها می‌گذارند احمقند. همه‌ی‌شان، بدون استثناء. همه‌ی‌شان؛ چون هیچ شهودی […]

12 pre-defined autoquite modes

عزیزَک‌م، می‌آید روزی که من هم دوباره شروع بشوم. آن‌قدر از تو می نویسم که تمام بشوی آنروز. آن روز، تو تعجب می‌کنی از تمام دوگانگی‌هایی که از صبح تا شب یقه‌ات را می‌گیرند، به دیوار می‌چسبانندت و تو را \چبر{seduce} می‌کنند، تا با آن‌ها روراست باشی. آن‌وقت است که افسوس می‌خوری. آرزو می‌کنی که […]

i.e. unlogoutable life

دنده را جا می‌زند و راه می‌افتد. جا می‌زند چون جرأت‌ش را ندارد، می‌افتد چون \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Trust_fall}{اعتماد} کرده.

404: For me it happens all the time

اصلاً من عاشق شروع‌های کسل‌کننده‌ام: یک فرار کسل‌کننده، یک مرگ کسل‌کننده، یک خواب کسل‌کننده حتی. تو که در خواب من باشی، خواب هم کسل‌کننده می‌شود. خواب هم تکراری می‌شود، و من عاشق تکرارهای کسل‌کننده‌ام. منطق هم دروغ، دروغ هم کسل، کسل هم تکراری، تکرار هم تو، تو هم منطقی. همه‌ی‌تان با هم بشوید/می‌شوید. مدام تکرار […]

This may take a few seconds, and I don’t know who the first one is

م: «خاطره؟» نیمفادورا اولین خاطره‌ی آن دوران من بود. و من چرا باید برای‌ش از نیمفا حرف بزنم؟ چطور باید برای‌ش توضیح بدهم این فرآیند دگردیسی مخیّلات به حقایق را؟ چقدر باید جوابِ «بیا \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Rudder}{راجر}-بازی در بیاریم» را با «صبر کن تا همه چیز [همان‌قدر که باید] حقیقی بشود» بدهم؟ م: «ساعت ۷ با شنیدن […]

Jarcon: Just Another Resentful Coincidence Over Network

باید دیفالت باشد. [اگر حتی برای فهمیدن اینکه در مورد زندگی حرف می‌زنم لحظه‌ای درنگ کردید، بهتر است وقت خودتان را با خواندن بقیه‌ی این نوشته تلف نکنید. -نویسنده] اتفاقی نیست تمام این «دیفالت»هایی که پشت سر هم می‌افتد. تمام این نوشته‌هایی که یکی-پس-از-دیگری [\چبر{the good-old “First After Second”}] پابلیش می‌شود. تمام این پرانتزهایی که […]