مهم درد نیست. مهم لذت است. مهم لذّتِ بعضاً-دردناکیست که میزاید. و مگر از حقیقت چیزی جز این انتظار میرود؟ مهم آن است، نه اینکه در آخر جمله معنای \چبر{honey} میدهد یا \چبر{honestly}. مهم \چبر{hon} است. مهم همان حقیقتی بود که هیچکس نمیدید/دوست نداشت ببنید. هیچکس دوست ندارد آینده را ببیند. همهیشان دروغ میگویند، اگر […]
The right to be forgotten
کودکیهایمان که به-رخِ-هم-کشیدن ندارد. چرا اصرار میکنی؟ حقیقت که دفن کردن ندارد. حقیقتی که در کنار من دفن بشود، باید حوصلهی جنونهای از-لحظه-به-لحظه-گذرندهی من را هم داشته باشد. من اما عاشق نگاههای بیروحم. نگاههای سردی که در چشمانش زل بزنند، و لبهایی که آسینکرونوسلی زمزمه کنند که دوستش دارند. من عاشقِ خیلی حماقتهای دیگر هم […]
Lithium: Let me sleep alone
نارکوتیک و نارکیسِس، دایلکتیک و دیاکرتیک، لونلینس و لاولینس اینها چیزهایی هستند که من باید فرقشان را برای این احمقهای ظاهراً-متفاوتِ ذاتاً-یکسان توضیح بدهم. حیف که همیشه همه چیز در \چبر{Next Chapters} توضیح داده میشود. حیف که دیر توضیح داده میشود. اصلاً؛ حیف که توضیح داده میشود. \بعدی{} هیچوقت قرار نبود هوا اینقدر گرم باشد، […]
Yet it Moves, And yet it Removes
اوج تنهاییهای من همان موقعیست که میخواهم خودم را توصیف کنم. بهترین توصیفی که زندگی غیرمجازیِ روزانهی من ممکن است به خودش دیده باشد، همان «این اطرافِ لعنتی» بود. همان که هنوز «بود» نشده. کمکم میترسم. سه ماه است دارم کمکم میترسم. سه ماه است که شش ماهه بهدنیا میآیم؛ قبل از نوشتن منتشر میشوم. […]
“Totallylost” as a single word | Rewind, I wanna go it again
ببین، باران چه کرده، سفیدبرفی آینههای او را، بهسان گلبرگ خرد کرده، روی زمین پراکنده. و حضور مرگبار آن مار تکچشم را احساس میکنم، که آهسته از پشت این ابر بارانی کهن بالا میآید حقّهای دیگر از ستارهی عصرگاهی بوده؟ یا من بهخاطر گذار نورها کور شده بودم؟ ممکن است که واقعاً بازتاب خودِ پَستم […]
If I could begin with “M” everythin would keep ending on “n”
چرا نباشد؟ همهچیز دقیقاً با همین استدلالِ تخمیِ «چرا نباشد؟» محو شده. انگار تنها وظیفهی «همهچیز» محو شدن است، و فقط م/ن است که میماند. که باید همیشه شفاف بماند. وظیفهاش است شاید چون. من اما ترجیح میدهم با اکثریتِ هیچچیز زندگی کنم، تا اقلیتِ همهچیز. نه قدرتش را دارم، نه انگیزهاش را حتی. نه […]
I use a weather indicator applet since I’ve become a werewolf
یک شنبهی خستهکننده، یکشنبهی احمقانه میزاید. اصلاً تمام یکشنبههایی که بعد از جمعه شروع بشوند احمقانهاند.
before, after, and other stories
جرج عزیز؛ [راستی جرج، تو از کِی عزیز شدی؟] من هیچوقت روحیهی مجرمانهای نداشتم. من اصلاً برای زندگی در شهر مجرمها به دنیا نیامده بودم. آمده بودم که… واقعاً برای چه کاری به این خرابشده آمده بودم؟ من همیشه مجرم نیستم. اینجا هم همیشه خرابشده نیست. اِنیوِی، جرم امروز من سنگین شده. کِشیش به چه […]
He says: “You… We… Double-You”
لا به لای قبرها قدم میزنم و روی بعضیهایشان دابلکلیک میکنم. اکثراً واکنشی ندارند. اکثراً وا نمیشوند. اکثراً واکنش واشوندهای ندارند. اکثرشان همرنگ اکثریت شدهاند.
!!x: how I cast an integer to boolean
اسمش هژبر السادات بود. همراهی جالبی بود از «ژ»-فارسی و «الـ»-عربی، و تدریس انگلیسی به بچههای قد و نیمقد. به هر حال، اسم زیبایی داشت. [لابد دیوانه شدهام که راهبهراه روی اسم این و آن لایک میزنم.] عینکی بود. آنوقتها هیچ چیز خاصی در عینکش نمیدیدم، اما نمیدانم چرا خاطرات اصرار میکنند که فکر کنم […]