درد؛ درد من حماقت است. حماقتِ تفکّرِ قبل از تکلّم. آدم اگر قبل از حرفهایش فکر کند، حرفهایش داخل دهانش میماسد و به زبانش نمیرسد. اصلاً حرفی نمیماند برای گفتن. همه چیز همانجا، در همان «همیشگی» بیان میشود.
How Nice of You
تئودورا، خوشحالم که هستی، تا یک نفر باشد که تمام حقایق را در قالب «دروغ» به من بفهماند. خیلی خوشحالم که \چبر{so-called}-دروغگوی خوبی هستی، در حالی که \لینک{blog://34427584am/}{هشتاد و هفت سال} از آخرین دروغی که گفتم میگذرد. خوشحالم که هستی، حتی وقتی نیستی. \نت{نترس؛ من در جایی بزرگ شدهام که کلماتش به کم آوردن عادت […]
MySON: My Story Over Network
دیشب، در همان وقت همیشگی، به همان \چبر{timezone} همیشگی، در همان حمّام همیشگی، تمام غصههای همیشگی را از همان چاه فاضلاب همیشگی مکیدم. تو هم که [وقت محلّی خودتان] مثل همیشه درکم کردی. \بعدی{} چرا از تمام همیشگیها، من فقط \چبر{refuse}های پسزمینه را میشنوم؟ اِنیوان؟
Better to be hated than loved for what you’re not
منظورم واضح است. منظورم همان دورانیست که اتاقکهای اقرار خالی بود، و کافی بود تا پدر ماهی یک ساعت به کلیسا برود تا در شهر کسی گناهکار باقی نماند، حالا اما؛ پدر تمام روز را مشغول حساب و کتابِ پاک کردن گناه بندگان خداست، دستِ پدر درد نکند. \نت{راستی، پدر؛ ۱۳۰ کیلوبایت اعترافِ منتشرنشده دارم. […]
fa_IR: the “the”-less locale
هنوز یاد نگرفتهاند، که در ادامهی تعارفات نباید سؤال پرسید، باید یک \چبر{press any key}ی کرد که بحث ادامه پیدا کند. تعارفات محل خوبی برای ادامهی بحث نیستند؛ اصلاً. \بعدی{} اگر خدا از اولش یه زبون \چبر{left to right} رو انتخاب میکرد همه چیز راحتتر نبود؟ یا حداقل بندههای \چبر{ltr}ش رو \چبر{natively} ساپورت میکرد؟ \بعدی{} […]
Xlessness
میانگاری که اگر مرا بگیری تو را آزاد میکنند، مرا بگیری؟ تو را آزاد کنند؟ زرشک. \بعدی{} دستم به نوشتن نمیرود، انگار نه انگار که از دنیا فرار میکردم تا بتوانم بنویسم، و حالا [خب، دنیا که هیچ چیزش بهتر نشده] از نوشتن هم فرار میکنم، خوب یادم هست که در کل دوران راهنمایی تنها […]
Since I ended up living in your public_html
از وقتی که تلفّظ اسامی واقعی افراد برایم سنگین شده (گویی هر بار باید استغفار کنم)، از وقتی که آنقدر فرشتهها از جهنّم برایمان تعریف کردند که از بهشت فرار کردیم (از بس که احمق بودیم)، از وقتی که دیگر باران به اراده و دست-چرخاندنهای ما نمیبارد (میدانم که مرلین ما را نفرین کرده)، از […]
Nights keep getting longer, the way “days” do
به جز آنهایی که خودت طراحیشان کردهای، روی هر کسی زوم کنی، از یک جایی به بعد نامفهوم میشود. باور کن. \بعدی{} ش: سلام اگه مزاحم نیستم م: سلام چون مزاحم نیستی ش: آقا چطوری و اینا؟ م: مرسی و اینا و تو چطوری؟ ش: خوب و این حرفا ش: طبعاً حدس میزنی که چی […]
The difference between “meant to be” and “supposed to be”
یک هفته است که تمام هفتههایم تکراری شده. خاکستری. یک چیزی مثل «هفتههایِ تکراریِ خاکستری» یا شاید «هفتههایِ خاکستریِ تکراری» به هر حال، یک دَهه خیلی برای تغییرِ خیلی چیزها کافیست. یکی از همان «هِه»های \لینک{sing://show.php?id=a2cc81b923a3a9f4d0081f4d62ad304d}{هفتهی خاکستری}، یکی از همانهایی که همیشه قبل از «عصر خوشبختی ما»ست. دقیقتر اگر باشیم: «همیشه» قبل از عصر خوشبختی […]
The “older, but no wiser”
کلاً پرکتیس خوبیست که تمام اپلیکشنها یک \چبر{SoWhat?-mode} داشته باشند. آنوقت، یکی از غروبهای جمعه که دلت گرفت، ریلکس میکنی و شروع میکنی به ور رفتن. آخرش هم… خب، معلوم است. تمام تغییرات ریوِرت میشود. و همینطور، یک روز میروم در \چبر{eye}های \چبر{beholder} و آنقدر این \چبر{beauty}ها را دید میزنم که تمام آینده به گذشته […]