standards n. The principles we use to reject other people’s code

قضیه فقط در \چبر{oxymoron}-نویسی خلاصه نمی‌شد. باید  قابل اجرا هم باشند. \بعدی{} تمدن، یکی از محصولات حماقته. حرکت عاقلانه‌ی دسته‌جمعی افراد که منجر به حماقت می‌شه. انتگرال تکنولوژی. چون هنوز نمی‌فهمی که خودکاری وجود ندارد، تا جوهرش تمام شود. اینجا به جای خریدن خودکار جدید، کارتریج شارژ می‌کنند. هنوز نمی‌فهمی که تابستان باید گرم باشد […]

LTS: Lunatic Typing System

نکنه باید اول هر پست سلام کنم؟ مثلا «سلامی به گرمی آغوش گربه‌ها قبل از اینکه لا‌به‌لای آشغال‌ها بخوابند»، یا شاید «سلام به همه‌ی دوست‌های همیشگی که با بازدید از اینجا حماقت خودشون رو برای من واضح‌تر می‌کنن»، خوبه؟ نکنه بعدش هم باید بگم «از همه‌ی کسایی که لطف داشتن و کامنت گذاشتن ممنونم» و […]

caused by: obsessional neurosis

تو بگو پارانویا، من که هنوز هم می‌خندم. احتمالا همون فلسفه‌ی کم‌مزه‌ی مرغ و غاز. یا شاید یه \لینک{http://semekh.ir/blog/uploads/Crave.jpg}{crave} دیگه. \بعدی{} چون چیزی که به نظر من هنر بود، به نظر اون پـ*رن بود. یا شاید احساس می‌کرد خیلی بااعتقاده.

Rediscovering a compile-on-the-fly rule after about 2 months

صرفا می‌نویسند، می‌نویسند تا بگویند وقتشان تلف نشده. می‌نویسند چون فکر می‌کنند مطالبشان هایلی‌ریکامندد است. (ای کاش لااقل خودشان اول و آخر مطلب را قبل از دعا کردن به جان کلیپ‌برد سیستم‌شان بخوانند) می‌نویسند برای اینکه ثابت کنند به کمال رسیده‌اند یا ات‌لیست دنبالش هستند. با‌مزه‌هاشان هم همان‌هایی هستند که می‌نویسند برای اینکه دوست دارند […]

queue you eye see key

من \لینک{http://blog.horm.org/?p=1030}{اما} عجله دارم. من عجله دارم ولی با وجود امتحان فردا از هر ۵ دقیقه ۴ دقیقه‌اش پشت کامپیوترم. من عجله دارم ولی با اینکه یک ربع زود حرکت کردم، نیم ساعت دیر رسیدم. من عجله دارم ولی برای گفتن حرفم یک ساعت مقدمه می‌چینم. من عجله دارم ولی برای هر ای‌میل‌ی که می‌زنم، […]

AAM: Another Abbreviated Maniac

وقتی دنیا را با حروف بزرگ (بالطبع انگلیسی) ببینی (هر چند چلنجینگ-لی بامعنی باشند) وقتی اولین حروف کلمات \لینک{http://www.azlyrics.com/lyrics/tatu/allaboutus.html}{آهنگ}ی که گوش می‌کنی بلندتر از بقیه‌ی کلمه هستند (هر چند که واقعا باشند) وقتی اسم پروژه را به کلی عوض کنی، صرفا به خاطر اینکه خوش-مخفف نبود (هر چند که انگیزه‌ی مهم‌تری هم داشته باشی) و […]

Init(timeline, todolist);

باور کن مغز من هم موازی پردازش می‌کرد. context switching درواقع zero overhead بود. نه به خاطر اینکه بتونم مدام بین این همه مطلب مزخرف سوئیچ کنم، صرفا برای اینکه این latency بی‌صاحب، تو این سوئیچینگ‌ها گم بشه.

WorldModel::getInstance()->getClose()->gotIt?

– طبق معمول؟ ۲۰۰ گرم؟ شاید برای همین بود که دیگر صاایران تبلیغ بی‌مزه‌ی در عین حال روشن‌کننده‌ی «هر روز بهتر از دیروز»ش را پخش نمی‌کرد. شاید چون قدیم‌ترها، هر روز بیست و چهار ساعت فیکس نبود و بنابر اقتضای زمان (اکثرا شرعی و بعضا غیرشرعی) تغییر می‌کرد. شاید برای همین بود که دیگر بچه‌ی […]

Atfer all tsehe yreas they skpoe to me, Aeftr all tehse yeras

و وقتی که با حالت زیر-لب-شخمم-هم-نیستی-گویان، می‌گه: \چبر{So f*cking special} احتمالا یه درصد خوبی از منظورش همین خودشیفتگی‌های مفرطش بود، شاید به همراه یه بخشی از تئوری «من می‌توانم»وارش.

A freakin’ underground meetin’

زرد، قرمز، نیلی، آبی، قرمز، و احتمالا اگر بیشتر صبر می‌کردم نیلی، زرد و بعدش سبز.