Insufficient – NoCoffee

و چشم‌های جفتی که berserker را ال‌هام می‌کنند، الهام را برزرکer می‌کنند شاید. \بعدی{} در لحظاتی که لزومی ندارد حتی به یکی از کلماتی که دیگران می‌گویند اعتماد کنی. دوست دارم برای مدت کوتاهی هم که شده ترک کنم این دنیای احمقانه را، که چپ-دست بودن در آن افتخار است. شاید باید تمام عادت‌های احمقانه‌ام […]

A new role has come

این روزها، زیاد یاد قدیم‌ها می‌افتم. قدم زدن‌های دسته‌جمعی من با خودهایم. روزهایی که فقط خودم بودم. فکری که می‌کردیم در مورد تمام موضوعات فلسفی، که حتی نزدیک شدن به بعضی‌هاشان هم ترس‌ناک است. لحظه‌های رسیدن به ارگاسم با تفکرات خالص. من هنوز هم همانم اما. ظاهرم عوض شده، تنها. فقط خیلی از گذشته‌ها را […]

moving, reMOVing

باید بفهمد که بعد از سه چهار بار، دیگر نمی‌تواند با «وانس»های آخر جمله‌اش به خواسته‌اش برسد. یعنی خیلی دیر شده. مردم اینجا حداکثر دو بار خیانت را تحمل می‌کنند. \بعدی{} نیمفادورا، تو فقط هشت ساعت و اندی با من فاصله داری. می‌گفتی عادت کن تا نگذاری مینیمایز [بشوی/بکنندت]، من اما… تو با تئوری در-هر-حالت-همدیگر-را-بهترین-بینی، […]

rrrridddiccculllouuus

دور همه‌ی‌شان را با استایل \چبر{groove} خط می‌کشم. صاف و کج، و شاید با ناراحتی. یکی اما هنوز فرق می‌کند. یکی از امروزی‌هایی که حرف‌هایش مرا یاد نصیحت‌های پدربزرگ نداشته‌ام می‌اندازد. شاید بعضی وقت‌ها آرزو کنیم که ای‌کاش یک قدم کمتر بر می‌داشتیم، از احتمالش حرف می‌زنم و نمی‌خواهم ثابت کنم. فقط شاید.

half-forgutten memories

سامونا، تو باید بفهمی که هیچ بازی‌ای [منطقا] ارزش بیشتر از یک ساعت بازی شدن را ندارد، تو باید بفهمی که خیلی بازی‌ها را خودمان بیش از حد کش می‌دهیم، و آن‌ها هم [در کمال اشتیاق] کش می‌آیند، باید بفهمی که جواب کدام حرف‌هایت را من می‌دهم و کدام‌ها را (به قول روان‌نشناس‌ها) فلان درون، […]

I hate it, when facebook says: “You cannot be friends with yourself.”

خسته‌ات کردند و خسته‌تر شدی. باید بفهمیم، و بعد فراموش کنیم. ما اصلا زاییده شدیم تا بفهیم و بعد بفراموشانندمان. و بدترش همان وقتی است که مجبوری بفهمانی به‌شان که: «هی، احمق‌ها، اگر معنی سه-چهار جمله‌ی متوالی رو نمی‌فهمید، لزومی نداره تعبیر عاشقانه بکنید.» و توی دلمان: «سعی کنید بفهمید و بعد فراموش کنید.» و […]

oblivious, more, even more

همین بعضی وقت‌ها را ساکت می‌نشینیم و ادای «با-هم-قهر»ها را در می‌آوریم. اصلا فراموش می‌کنیم. آنقدر که بتوانیم تنهاترین روی زمین باشیم. شاید یک روز مجبورشدیم در مورد حکم چت در هنگام روزه‌ی سکوت استفتاء کنیم. تا آن روز، خودم را چپ‌چین می‌کنم تا نگاه‌شان را از چپ به راست روی من بغلتانند. \بعدی{} … […]

SAT: Serious Agony Trade-off

– همان لحظه‌هایی که اگر کسی بفهمد نمی‌توانی تکذیب‌شان کنی. باید یاد بگیرم تا کمتر باشم. تمام کارهایم علیه خودم است و من عرضه‌ی تکذیب‌شان را ندارم اما. کمتر بودن، یعنی بیشتر حرف زدن، بیشتر نبودن. یعنی بحث‌های یک ساعتی در مورد برلند. یعنی تلاش خود-کول-بینی یک فول. باور کن همان حماقت‌های قدیمی را ترجیح […]

listening to its [in, ex]hales during the self-updating process

حرف‌هایش عجیب و دل‌نشین بود. مثل اس‌طوری‌های قدیمی. همان قدیم‌ها که حس‌های ششم‌تری داشتم. و اول چنج‌لاگ‌ش می‌نویسم: \چبر{easier to understand} \بعدی{} – سخت؟ نه زیاد. فقط روزهایی که کمبود \چبر{capital} زبان رو تا ماتحت احساس می‌کنم.