ellipsis, just a bit more than nothing

با آنها، آنهایی که هیچ‌وقت نفهمیدم چطور خوشحال‌اند وقتی هنوز جواب سؤال‌هایشان را نگرفته‌اند و با شما، شمایی که هیچ‌چیز نمی‌فهمید و با ما، مایی که آنقدر دچار روزمرگی شدیم که خیلی راحت و حرفه‌ای وانمود می‌کنیم که سر حال هستیم و با او، اویی که هنوز به رفع ابهام‌های ایجاد شده [حتی] اراده نکرده […]

haha, simple? close your eyes, and you’ll dream

و من هنوز در اعماق سوال احمقانه‌اش مانده‌ام که «… و تو از کدام عضو من انتظار فهمیدن داشتی؟» توهین به من است یا خودش؟ شاید چون هنوز یاد نگرفته تا افراد را با حرف‌هایی که نمی‌زنند تحلیل کند، شاید چون هنوز با کسی در سکوت کامل جر و بحث نکرده، و شاید چون احساس […]

dreams and deliriums

حواسم نیست. نیست، اما پرت هم نشده. خودش، با اختیاری که از دیروز برایش قائل شده‌ام، رفته تا برای رعایت آداب و رسوم گل بچیند، «و اگر هوا بارانی باشد که چه بهتر…» \بعدی{} و بعضی دلداری‌ها، اگر چه مفهوم‌شان اندازه‌ی \چبر{“I’ve been alone all the time”} ارزش دارد، حتی اندازه‌ی حرف‌های پسرک [که به […]

DEspAireD

تئودورا، شاید عجیب به نظر برسد، اما یک احساس سراسری (از همان‌هایی که تو می‌گفتی باید جدی‌شان گرفت) اصرار می‌کند و من انکار. تئودورا، بعضی[چیز]ها را تا وقتی از دست ندهی به اضافی بودن‌شان در زندگی‌ت پی نمی‌بری. بعد از اینکه از دست دادی اما، صبح و شب زور می‌زنی تا مهم جلوه‌شان بدهی. می‌فهمی […]

Uploaded pains going down through X

چاکراهایمان را با با کاسه‌ی توالت اشتباه گرفته‌اند احتمالا، که مدام دنبال \لینک{http://www.eclecticenergies.com/chakras/open.php}{سیفون‌ش} هستند. \بعدی{} کل خواب‌های ۱۷ دقیقه‌ای من، فقط ۳ دقیقه معنادار رنگی است. ۵ دقیقه معنادار سیاه و سفید‌ (ژانر ناصر‌الدین‌شاه)، ۲ دقیقه بی‌معنای رنگی (RGB2HSV) و ۷ دقیقه بی‌معنای سیاه و سفید (پارازیت). کافی است احمق نباشیم، تا روی خواب‌های من […]

Just another unstoppable setup

بهش یادآوری می‌کنم، که \لینک{blog://54569631am/}{قرار بود} \چبر{Dangerous اَند Moving} باشیم. \بعدی{} بالای بارکدم (کنار علامت قابل شستشو با ماشین) می‌نویسم: «تحت فشار بالا لج‌باز می‌شود.»

HELPED: His Exaggeratedly Least Programmable Electronic Device

جدیدا حرف‌هایم از گلو بالاتر، و از مچ دست پایین‌تر نمی‌روند. بد دردی است. [اگر بفهمی] \بعدی{} و البته این خیلی خوبه که آدم بدونه برای نوشتن یه نامه[ی هرچقدر غیر رسمی] به اندازه‌ی دانلود یک \لینک{http://z.cs.utexas.edu/users/nn/nero/downloadC.php}{فایل} ۴۴ مگابایتی \لینک{http://www2.wolframalpha.com/input/?i=44MB+%2F+128Kbps}{وقت} داره.

… as me

من از گذشته‌ی بوی-ماهی‌مرده-گرفته‌ام فرار می‌کنم. این بار با تغییر قالب اینجا. همه‌شان مرا یاد قدیم‌ها می‌اندازند، و اینکه چطور نیمفا یک هفته‌ای همه‌ی چیزهایی که نباید بفهمد را فهمید، پایان‌های زیادی دارد، از «قطعی کردن تصمیم کانتر‌فلان‌وایز بودن» گرفته، تا همین‌جا. همین که بنشینم اینجا و خاطرات قدیم را مرور کنم، و اینکه اینقدر […]

It [unfortunately] becomes everlasting, the same moment it ends

این بار، همان خودی منظورم بود که وقتی می‌خواهد ساعت را نگاه کند، چون حوصله‌ی ۱۲ واحد اضافه کردن ندارد، ساعتش را روی «فرمت ۲۴ ساعت» تنظیم می‌کند، و حالا که با خیال راحت به ساعت تنظیم-شده-برای-نمایش-به-فرمت-۲۴-ساعت نگاه می‌کنم، می‌فهمم که وقت داریم. \بعدی{} حس ناآشنایی نبود، خیلی ساکت بود، خیلی، درست مثل سکوت حاصل […]

I, the Y3K worrier

از فرداهایی که به آمدن‌شان امید داریم و نمی‌آیند بیزارم، یاد «اصلا دنیا محل گذر است.» می‌افتم. \بعدی{} هنوز به خیلی چیزها باید فکر کرد. خیلی. خیلی بیشتر از آن که بخواهیم تخمین بزنیم. اصلا، این اپراکسیمیشن‌ها کاری به کار من ندارند. نمونه‌اش همان تقریب‌های بی‌فایده‌ای که در مورد خواب‌های من [در همان شبی که […]