آهسته، ممکن است در گوش تو حرف بزند. آهسته، ممکن است برای او لالایی بخواند. آهسته، به من میخندد اما. تو ممکن است آهسته جواب بدهی. او ممکن است آهسته بخوابد. من اما، آهسته میخندم. (و اسمش را میگذارم \چبر{“smile back”}) باید کمتر بحث کنیم و وقت بیشتری را با آهسته بگذارنیم. با آهسته قدم […]
as E-Z az ABC, and no one cares about ‘D’
۶ ساعت اول، \چبر{“I dream of rain”} بود. و ایکاش \چبر{“I wake in vain”}ی نبود که خواب من نیمهکاره بماند. من باید بخوابم. از همان روز خواب ندیدم. و تو [از کجا؟ اینقدر] خوب میدانی که حالم از خواب-بدون-رؤیا بهم میخورد. باید بخوابم تا ادامهی خوابم را ببینم. مطمئنم که دکمهی \چبر{continue} داشته و حواسم […]
d8, w8, deb8, h8
من گذشته را \چبر{date} نمیکنم. گذشته هم من را. و تمام روابط من و گذشته دقیقا به اندازهی دِیت نکردنهایمان دو طرفه بود. \بعدی{} انتظارهای طولانیمدت میگذرند، لعنت به انتظارهای کوتاهمدت. نفس میگیرند. \بعدی{} دعوای ما حتی سر اینکه thread قابلیت break شدن داره یا نه نبود. سر شیوهی نگارش بود. من میگفتم ترِد. اون […]
That’s how mother-nature seems like a b*tch
امروز خیلی زود بود برای مرور-تمام-خاطرات-در-یک-نگاه. حس بیمزهی \چبر{semi-transparent}یست مرور خاطرات احمقانه برای بار فلانم، شاید چون احساس میکنی به تخمِ مادر-طبیعت نیستی احتمالا، که هر چقدر زحمت میکشی خاطرهی جذاب جدیدی یادت نمیآید. معلم زبان آن زمانهای ما [که دختر خوشگلی بود] مسلماً دلیل کودکانهی خندههای بچهها بعد از شنیدن کلمهی short رو فهمیده […]
The First/F*c*ing Lie
من دومین دروغ روزگارم. اولین را در خواب دیده بودم، و هنوز هم بعضی شبها منِ دومین مجبورم با اولین[ـِ خوابآلود] قدم بزنم و زیر لب زمین و زمان را لعنت کنم. \بعدی{} بین ۲۱ و ۲۳ گیر میکنی، نوشته \چبر{“The action is immediate and not undoable”} و من وصیت میکنم روی سنگ قبرم بنویسند […]
you know, i AM/PM ing
تئودورا، بعضی چیزها هستند، فقط برای اینکه از دست بروند، به حالشان حسرت خورده شود، به عقب برگرندانده شوند، و دوباره از دست بروند. مهم ماییم که آرزو میکنیم ایکاش به عقب برنگشته بودیم و «دوباره» از دست نداده بودیم. لابد به این امید که آنوقت میتوانستیم [گشاد-گشاد راه برویم و] فخر بفروشیم که «من […]
cense, e-sense, and forgetting about being tired
شروع خستگی در بکگراند. خستگی، حتی اگر بدون واحد باشد، خیلی ساده در پاچههای ما فرو میرود، حتی اگر خواب باشیم، و حتی وقتی بمیریم. \نت{گور بابای تمام احساساتِ-«چه از روی *شادی، چه از روی خستگی»-نوشته-نشده. شاید یک روز تصمیم بگیرم تا به نبودنشان حسرت بخورم.}
Past life regression
تئودورا، شب، آخرین ساعتهاییست که میتوانی زندگی کنی. بهترین وقت برای گوش کردن به قژقژهای رواننویس. بوی چمن میدهد. خیس شده [و احتمالا یخ زده] خاک. سرمایش را حس میکنی. و حس نیاز به یک کاراکتر مجازی، که رأس ۲۲ بیدار شود و با من زندگی کند. یکی از همین سیاهی لشکرها، که از تمام […]
left: (-adverb) toward the left
عجیب نیست اگر بعد از چند ساعت فکر کردن، نفهمم، که چرا امشب \چبر{۲۳ + ۲۵ = ۴۸} اینقدر مهم شده، که چرا دیشب از بین تمام گزینهها بیخوابی را انتخاب کردم، که چرا پریشب باران نبارید با اینکه قولش را داده بودم، و اینکه چرا شبها اینقدر کوفتی شدهاند جدیداً. \بعدی{} بعضی کارها فقط […]
Dice, Dies
گور بابای تمام nessها، از هر نوع و جنسی که هستند، به خصوص بعد-از-ظهرهای یکشنبه که mess هم هست، و اگر حتی لحظهای تنهایشان بگذاری، mess[i]ness میزایند. \بعدی{} جنون لحظهی انتشار، [همان که گفتن ذکر «گور بابای فلان» به هنگام وقوعش واجب است] بخشی از گیکبازیهای وقت-پر-کن نیست، و با راه رفتن برعکس روی جدول […]