He says: “You… We… Double-You”

لا به لای قبرها قدم می‌زنم و روی بعضی‌های‌شان دابل‌کلیک می‌کنم. اکثراً واکنشی ندارند. اکثراً وا نمی‌شوند. اکثراً واکنش واشونده‌ای ندارند. اکثرشان هم‌رنگ اکثریت شده‌اند.

!!x: how I cast an integer to boolean

اسم‌ش هژبر السادات بود. همراهی جالبی بود از «ژ»-فارسی و «الـ»-عربی، و تدریس انگلیسی به بچه‌های قد و نیم‌قد. به هر حال، اسم زیبایی داشت. [لابد دیوانه شده‌ام که راه‌به‌راه روی اسم این و آن لایک می‌زنم.] عینکی بود. آن‌وقت‌ها هیچ چیز خاصی در عینک‌ش نمی‌دیدم، اما نمی‌دانم چرا خاطرات اصرار می‌کنند که فکر کنم […]

If you have any suggestions feel free to mail me, and I’ll probably feel free to ignore you

تئودورا، اینکه تو مخاطب دی‌فالت باشی یک عادت احمقانه به رسم \چبر{“Just Another Maniac”} نیست. سوژه‌ها قابلیت مخاطب شدن ندارند. سوژه‌ها باید روزمرگی‌شان را بکنند، من حقایق فانتزی را بازنویسی بکنم و تو از من بپرسی: «راستی، سیجت فلانی نیست؟» اما دورا، خودت گفته بودی که ما در داستان‌های آگاتا کریستی زندگی نمی‌کنیم تا عمرمان […]

Omnivolent, anyone? C’mon

فانکی‌ها هم زندگی می‌کنند. فانکی زندگی می‌کنند. یکی‌شان [که می‌خواهد زِر کول‌ی زده باشد] توضیح می‌دهد که چطور بدون اینکه رنگ عوض کند از داروخانه فلان-دوم گرفته. و لابد بقیه هم دوست دارند که با وا-کنش‌-های‌شان [کمی] اروتیک‌تر به‌نظر برسند. فانکی‌ها شاید فکر کنند که هر «ورونیکا»یی بلوند است و هر «ونسا»یی برونِت. اشتباه می‌کنند […]

What if Atphis was OnAble2DSide, Sir?

مسلماً ما آخرین تکرارهای طبیعت نیستیم. آخرین تکرارها یا قبلاً از بین رفته‌اند، یا هنوز به دنیا نیامده‌اند. آخرین تکرارها وجود دارند، اما عادت کرده‌اند که ما را در «حال» تنها بگذارند. و در هر صورت، آخرین تکرارها [هر قدر پیچیده] های‌لی‌پرِدیکت‌اِبِل خواهند بود. \بعدی{} ۲۳ سال‌ش بود و دکترای پزشکی‌ش را می‌گرفت. می‌شد «خانوم […]

make it a looped play

مسلماً نقل‌قول نوشته‌نشده را فهمیده. حتی اگر نفهمیده باشد خیلی زود آن را می‌شنود. ننوشته بودم. نه چون وقت‌م پر بوده، صرفاً به خاطر سردردهای این چند روز. و مبادا سردردها را به حساب سرماخوردگی یا بی‌خوابی بگذاری. بگذار به حساب همان ۸۷۱ کلمه‌ای که نوشتم و برای اولین بار از دکمه‌ی «انتشار» ترسیدم. بگذار […]

AI: Arbitrary Insomnia

از این ایش‌ایش‌نویسی‌های الویس هم خوشم نمی‌آید. [نمی‌دانم چرا] من را یاد تلخ‌نوشته‌های میمبو می‌اندازند. نقطه‌ی مقابل همان نوشته‌هاست شاید چون. صرفاً گفتم که چند وقتی دل‌م برای میمبو تنگ نشود. [و اگر لازم بود یک مقدار مغرورتر به نظر برسم.] \بعدی{} گذراندن روز در این *‍شادی‌کده با صندلی‌های \چبر{bus-like}ـَش، با/بدون ورّاجک‌های قد-و-نیم‌قد، یک تجربه‌ی […]

Untitlability: being unable/too-lazy to choose a title

نوشته‌های من هر چقدر از دید روزمره‌ها بوی عاشقانگی بدهد، هنوز جای زخم‌هایی‌ست که \لینک{http://maxinews.co.uk/world/iran-world%E2%80%99s-7th-largest-cosmetic-consumer/}{آرایش} شده تا مناسب نمایش برای عموم باشد. و هنوز مشکل از برداشت‌های [نیمه‌خودکار] مخاطب است. من خیلی صبورم احتمالاً. و خیلی‌ها می‌دانند که من با هر کسی اینقدر نایس برخورد نمی‌کنم. \نت{عرفان کوانتومی، داف فانتزی، و حقیقت مجازی را با […]

“Onlyness”, and how to make it different from “Loneliness”

شب‌ها زنده‌ام، خودم هستم. صحبت کردن در شب، بدون فرض‌های اضافی. نوشتن، بدون پیش‌نیاز. و شب‌ها، کسی به شما ایرادی نمی‌گیرد اگر کمی خمیازه بکشید. اگر کمی خودتان باشید. پاییزِ شب-طولانی-کننده را [هر چقدر بدون برف] از دست دادم. اما نروژی‌ها شش ماه شب دارند، \چبر{\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Polar_night}{Polar Night}} می‌بینند، \چبر{\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Midnight_sun}{Midnight Sun}} می‌بینند، و هیچ‌وقت به پاییز‌های […]