What if Atphis was OnAble2DSide, Sir?

مسلماً ما آخرین تکرارهای طبیعت نیستیم. آخرین تکرارها یا قبلاً از بین رفته‌اند، یا هنوز به دنیا نیامده‌اند. آخرین تکرارها وجود دارند، اما عادت کرده‌اند که ما را در «حال» تنها بگذارند. و در هر صورت، آخرین تکرارها [هر قدر پیچیده] های‌لی‌پرِدیکت‌اِبِل خواهند بود. \بعدی{} ۲۳ سال‌ش بود و دکترای پزشکی‌ش را می‌گرفت. می‌شد «خانوم […]

How to disappear completely? [and never be found again]

پسره‌ی \چبر{wannabe} می‌خواهد به \لینک{blog://43346003am/}{من} راه رفتن روی جدول خیابان یاد بدهد. خیلی مصنوعی می‌گویم \چبر{“O’cool.”} و می‌فهمم که بیش از حد بی‌احساس حرف زده‌ام. می‌شود تنفر را در تک‌تک انقباض‌های صورت‌ش احساس کرد. زیاد مهم نیست. \بعدی{} جراح: «چاقوی تنوتومی» ابزار را با دست چپ از دستیارش تحویل می‌گیرد. با خودش فکر می‌کند: «چاقوی […]

Ordinary He, SaDead She, and backscattered Me

امام خمینی حدوداً سی ساله است. البته اگر ریش‌های‌ش را از ته بزند به بیست و شش سال هم می‌رسد. پالتوی خاکستری و کفش‌های جیر قهوه‌ای پوشیده و یک کیف سیاه رمزدار (با رمز ۰۰۰) در دست‌ش است. موهای‌ش را شانه زده. موهایی که خط حرکت شانه روی‌شان مانده باشد، حس مواجهه با یک مسواک-زننده‌ی […]

make it a looped play

مسلماً نقل‌قول نوشته‌نشده را فهمیده. حتی اگر نفهمیده باشد خیلی زود آن را می‌شنود. ننوشته بودم. نه چون وقت‌م پر بوده، صرفاً به خاطر سردردهای این چند روز. و مبادا سردردها را به حساب سرماخوردگی یا بی‌خوابی بگذاری. بگذار به حساب همان ۸۷۱ کلمه‌ای که نوشتم و برای اولین بار از دکمه‌ی «انتشار» ترسیدم. بگذار […]

…and a missing excerpt, from a lovely guy/lad named Vlad/Luna

حافظه‌ی من خیلی ساده تحریک می‌شود. یک «گذار» ساده می‌تواند \لینک{http://landofsun.blogfa.com/post-392.aspx}{همان‌}ها را یادآوری کند. \نقل{اصلاً دنیا محل گذر است. گذر پامنار، گذر قلی، گذر لوطی‌صالح، گذر کریم‌رود، گذر پوست [همان که گذرش به دباغ‌خانه می‌افتد]، گذر هفت‌کور… زندگی گذر هفت‌کور است.}{} و «لعنت» پاک‌ترین فحش‌ی‌ست که حق مطلب را ادا می‌کند. لعنت به «گذر»ها. \بعدی{} […]

That tonight’s gonna be a good night

… حتی خوش‌به‌حال فرانسوی‌ها. خوش‌به‌حال فرانسوی‌ها که توانسته‌اند بستر را برای جا*‍ش‌ها فراهم کنند، تا بعد از نوشیدن آب‌پرتقال صبح‌شان، [بدون اینکه ذره‌ای سرخ و سفید شوند] یک جعبه نامه‌ی فرانسوی سفارش بدهند. خوش‌به‌حال فرانسوی‌ها، چون هیچ ج‍*‍ده‌ای [حتی بعد از پاک شدن آرایش صورت‌ش] یک بوسه‌ی فرانسوی را رد نمی‌کند. خوش‌به‌حال پسرهای فرانسوی، که […]

The AFD promise, and how it [simply] looked like a regular night

جدیداً به ظرافت \چبر{coincidence}‍هایی که رخ می‌دهد شک می‌کنم. لعنتی‌ها اینقدر هول‌ناک شده‌اند که خیلی با-وقار به بخشِ «از پیش طراحی شده‌ها»ی مغزم ری‌دایرکت می‌شوند. وقار [گریس]، وقاحت [آبسنس]. تئودورا بیخودی به من پیشنهاد نمی‌کند که کیمیاگر را یک بار دیگر بخوانم. لابد می‌داند که این بار معنی «نرگس» را می‌فهمم. نارسیسوس، نارکیسوس، نارگیسوس، نرگس، […]

AI: Arbitrary Insomnia

از این ایش‌ایش‌نویسی‌های الویس هم خوشم نمی‌آید. [نمی‌دانم چرا] من را یاد تلخ‌نوشته‌های میمبو می‌اندازند. نقطه‌ی مقابل همان نوشته‌هاست شاید چون. صرفاً گفتم که چند وقتی دل‌م برای میمبو تنگ نشود. [و اگر لازم بود یک مقدار مغرورتر به نظر برسم.] \بعدی{} گذراندن روز در این *‍شادی‌کده با صندلی‌های \چبر{bus-like}ـَش، با/بدون ورّاجک‌های قد-و-نیم‌قد، یک تجربه‌ی […]

Untitlability: being unable/too-lazy to choose a title

نوشته‌های من هر چقدر از دید روزمره‌ها بوی عاشقانگی بدهد، هنوز جای زخم‌هایی‌ست که \لینک{http://maxinews.co.uk/world/iran-world%E2%80%99s-7th-largest-cosmetic-consumer/}{آرایش} شده تا مناسب نمایش برای عموم باشد. و هنوز مشکل از برداشت‌های [نیمه‌خودکار] مخاطب است. من خیلی صبورم احتمالاً. و خیلی‌ها می‌دانند که من با هر کسی اینقدر نایس برخورد نمی‌کنم. \نت{عرفان کوانتومی، داف فانتزی، و حقیقت مجازی را با […]

No matter how long you spend climbing out, you can still fall back down in an instant

د: «بعد از ترجمه و سانسور شدن، شد: شیر نوشیدند و مست کردند و رقصیدند…» م: «من هیچ‌وقت مست نکردم. تو هم که هیچ‌وقت نرقصیدی. می‌فهمی که؟ مست کردن و رقصیدن کار من و تو نیست. مست کردن برای سرخوش‌هاست و رقصیدن برای چیک‌ها. ما باید شیر بخوریم، به هم نگاه کنیم و سکوت کنیم.» […]