TBD Coincidency

مثلاً می‌شد اسمِ رسمی‌ش \چبر{Reproducible Bug} باشد و در خانه \چبر{Stable Unstability} صدای‌ش کنند، که من عاشق [خب، مسلّماً] دومی بشوم و بمانم. تو اما… تو اما «چه»اش را نمی‌دانم. من حتی نمی‌دانم چه شد که یاد تو افتادم، لا‌به‌لای تمامِ آنچه \چبر{local chaos} می‌نامیدم، من خیلی چیزهای دیگر را هم نمی‌دانم. اصلاً کلّ آن‌هایی […]

not-so-blocking regressions

می‌دانی آماندا؟ من اگر ننویسم خطرناک می‌شوم. خیلی خطرناک‌تر از تمام اشتباهاتی که کرده‌ام، از تمامِ قضاوت‌هایی که شده‌ام. خطرناک‌تر از «سرخگون‌های خاکسترین، به نیمه‌های ماه» خیلی خطرناک‌تر از بازی با کلماتی می‌شوم که تو دوست داری و نمی‌دانی چرا. آماندا، اعتماد به سایه‌های توهّم‌زایِ عاشقِ دَدَر-دودور از اوّل هم اشتباه بود. سایه‌ها روی دیوار […]

I used to like the word “elegance”

گیریم که تو رفتی، رفتی و فردا دیرتر آمد و وقتِ آمدنش آنقدر بی‌معنا بود که دیروزم را هم از یاد برده بودم. گیریم که امروز تکرار شد و تو نرفته بودی و فردا نیامده، تا درگیر یک تکرارِ دیگر شویم و غُر بزنیم به جانِ روزمرگیِ بی‌معنایی که اتّفاقات‌ش [خیلی] بیشتر از یک دژاووی […]

Since she was cool enough to make me feel untranslatable

لیندی؛ دنیا پر است از تئوریسین‌هایی که همه چیز را می‌دانند. دنیا که نه، دانشگاهِ ما پر است از \چبر{fan-boy}هایی که در حدّ پنکه هلکوپتری می‌زنند تا پسرانگی‌شان به مردانگی تبدیل شود. دانشگاهِ ما منبع بیش از نیمی از همان تئوریسین‌هاست. از هر کدام از دانش[مثلاً]جوهای‌ش هم بپرسی، حتماً داروی تمام دردهای این فلان‌ترین دانشگاهِ […]

Plunder — As a Memory

پسِ ذهنِ تمامِ انسان‌ها \لینک{sing://show.php?id=aa4b6691d82c8ef91e1d44a043f1c0a0}{اعتراف} است، گیر کرده، و از تمامِ افکار دیگر فاصله گرفته.[1] و اعتراف کردن اگر یک نیازِ غریزی نبود، کشیش‌هایِ خوبِ همیشه-در-کافّه هیچ‌وقت به فکر بخشیدنِ مردم نمی‌افتادند. مردم هم اگر به نیازهای غریزی‌شان به‌صورت مساوی توجه می‌کردند، حالا کشیش‌ها وضع بهتری داشتند. اعتراف کردن آنقدرها هم ترسناک نیست. مخصوصاً اگر […]

Let them play it, Maybe it’ll save the world

\نت{ادیتوریال: این نوشته داشت آماده می‌شد. اما صحبتی با لیندی (من چقدر کم‌ذهنم که تا به حال از لیندی ننوشته‌ام) شروع شد، که تأثیر نامعلومی بر من داشت. \چبر{being-shocked}، فعلاً این نوشته را بدون پردازش اضافی همین‌جا رها می‌کنم.} روان‌شناس بودن خیلی هم کار سختی نیست. نمونه‌اش هم همین پاثریکِ خودمان. ببین چقدر راحت [و […]

Desensitization

به جهنّم که تعریف کردن‌م نمی‌گیرد از آسمان. و که زمین‌مان سوژه‌ای ندارد برای نوشتن. هیچ چیز نشده. من فقط ناراحتم. به سبکِ تمام قافیه‌هایی که یادآوری می‌کنند شاعر نیستم. و سیاقِ تمامِ کسانی که معصومیت گذشته‌شان را تکذیب. \بعدی{} زندگی ما [به انضمامِ تمامِ شرایط \چبر{necessary but not sufficient}ی که دارد] تمام می‌شود. و […]

So-called “Down to Earth”

آدم‌ها، لابه‌لای اشتباهات‌شان زندگی می‌کنند. تکرارشان… دوست داشتم بنویسم که تکرارشان «می‌کند» و بعد هم بر مفرد بودنش تأکید کنم. دوست داشتم بتواند برقصد هر ضمیری که دلش خواست در نوشته‌هایم. آن‌وقت، ادعا می‌کردم که هنوز هم دستم به نوشتن می‌رود. هنوز هم عاشقِ سرمای زمستانم. عاشق سردردی که به‌خاک‌افتادن ایجاد می‌کند در بی‌خوابی. عاشقِ […]

No mercy for …

تئودورا، زندگی ما در اپوک‌ها خلاصه نمی‌شود، که اگر می‌شد، مسلماً یک جایی حول و حوش ۲۰۳۸ تمام می‌شدیم. در ۲۰۳۸ که تمام بشوی، هیچ‌کس نیست که بخواهد دلداری‌ت بدهد. باید بنشینی و تاریخ را [به همراه خاطراتت] تغییر بدهی. در ۲۰۳۸، بحث روز دنیا می‌شود اینکه فلانی در همان ۲۰۱۲ هم وایز-ایناف بوده که […]