Another usual rearrangement to reReview the old memories of the young ones چون هنوز هم بعضیها ایمپلیسیتلی این خاصیت احمقانه رو دارند و البته اکپلیسیتلی زور میزنند که اینطور نباشند. گلکـ(ـلـ)ـم، انتهای هنرورزیت میشه یه چیزی تو مایههای تدریس نحوهی حل 2SAT قبل از یاد دادن DFS A wide-open eye glance in the side mirror […]
How should I B?
بکوب، باید کوبید. انسانهای زیادند و اگر زیر باران نمانی، بعدا میفهمی که چشمهایت انتظار میکشیدند. و از کل مردابهایی که دیدهای، همین یکی را در ذهنت نگه دار. آینهها هستند فقط برای آنکه با مشتهای محکم بهشان کوبید. امان از مصارف تزئینی.
The message, From an old passage
این بار از خلاصه کردنش میترسم. برای همین کلش رو تعریف میکنم: من میترسم. \بعدی{} میخواستم یادم نرود که ناگهان یادم آمد: \چبر{“What have I become?”} همان لحظهای که در قالب شوخی، حرفت را میزنی و حالیم میکنی که بعضی وقتها غیرقابل تحمل میشوم. نترس، شکستنی نیست. مگر «منِ نشکستنی» را نمیشناسی؟