باید دیفالت باشد. [اگر حتی برای فهمیدن اینکه در مورد زندگی حرف میزنم لحظهای درنگ کردید، بهتر است وقت خودتان را با خواندن بقیهی این نوشته تلف نکنید. -نویسنده] اتفاقی نیست تمام این «دیفالت»هایی که پشت سر هم میافتد. تمام این نوشتههایی که یکی-پس-از-دیگری [\چبر{the good-old “First After Second”}] پابلیش میشود. تمام این پرانتزهایی که […]
Amount, Mount, Manta, Mantle, and I ain’t makin’ LOLS out of it
فلان درون من بدجوری رفته روی GodDamnMode و من هم کمترین تلاشی نمیکنم برای اینکه جلوش رو بگیرم. یه تایتل قشنگ هم براش پیدا کردم که بشه به عنوان کتاب روانشناسی چاپش کرد. \بعدی{} یادم رفت. یک یاد رفتن همیشگی و نه لزوما مهم. اما ترسیدم. از اینکه موجود خودسری باشد. خودش برود. خودش بیاید. […]
“The Doomed Damn Dids” — forgeting about all the unhappenings
منِ لعنتی اینجا نشستم و به تیر کشیدن مغزم از مرور خاطرات بیمعنی لبخند میزنم. تو-ی-کول هنوز خیلی بچهای برای اینکه بفهمی اکثر لبخندهای من تلخند.
dreams and deliriums
حواسم نیست. نیست، اما پرت هم نشده. خودش، با اختیاری که از دیروز برایش قائل شدهام، رفته تا برای رعایت آداب و رسوم گل بچیند، «و اگر هوا بارانی باشد که چه بهتر…» \بعدی{} و بعضی دلداریها، اگر چه مفهومشان اندازهی \چبر{“I’ve been alone all the time”} ارزش دارد، حتی اندازهی حرفهای پسرک [که به […]
all those Sense-Making Sh*ts
فرزانه میگفت: «تا جایی که من میدونم بغض دوتا معنی داره! یکی همون که توی گلو میشینه و هر لحظه امکان ترکیدنش وجود داره و مطمئنی که شب، درست وقتی همه خوابن می ترکه و اینو فقط تو میدونی و شب. یکی هم بغضی که اونم تو گلوته ولی نمی ترکه بلکه میره تو دستات […]