و باور کنید همهی وبلاگ-شخصی-نویسها به همین نتیجه میرسند، بعضیها دیرتر میرسند و بعضیها زودتر نادیدهاش میگیرند اما. \بعدی{} این مرکز بیصاحب بدجوری فعال شده. و وحشیانه یادآوری میکند که من هم یک \لینک{blog://?year=1388}{زمان} [و خردهای] روی بلاگفا بودم، که من هم زور میزدم تا اثری از کول بودن در نوشتههایم قلقل بزند، که من […]
OOM: Obsession-like Organization Maniac
حتی سامونا رو هم میشه (اشتباها) سوزانا صدا کرد، اگر اطمینان نداشته باشی که اسمش رو باید تو دستهی S بذاری یا گرلز. \بعدی{} تو وقتی ۳۷ صفحه داستان مینویسی، [مطمئمن باش] فقط من میفهمم که منظورت از کل رمان صرفا خط سوم از صفحهی ۲۱ بوده. و وقتی که \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/John_Smith_%28disambiguation%29}{John Smith} هم از یه […]
In the End,
از نحوهی حرف زدنش خوشم نمیاد. یه جوری صحبت میکنه انگار نمیفهمم، من هم کم نمیذارم. نفهمترین استیت ممکن رو لود میکنم. اینقدر که از «آخرش» تعریف میکردم همینجا بود. همین که بشینی و منتظر باشی تا ببینی چقدر سر امتحان گند میزنی. اینکه ۲ ساعت آخر امتحان رو صرف مرور شبه-رمان دیروز بکنی، و […]