Physical deadness, or how I tried to look like a moving zombie

عادت. یک عادت احمقانه‌ی به-وجود-آینده-در-لحظه‌ی-جنون. از دسته‌ی عادت‌هایی که بدون دلیل ترک می‌شوند. [حتی اگر هنوزمتقاعد نشدی که تمام تقویم‌ها جهت هفته‌ها را برعکس نشان می‌دهند] \بعدی{} من سخت‌فهم‌ترین هم اگر باشم، هنوز شک دارم. حتی به شک کردن‌ها. حتی به ۱۰ دقیقه قبل از شروع. به علاقه‌ی به-طرز-احمقانه‌ای-خنده‌دار به سالیتود. به تمام لحظاتی که […]

reverser than ever

خیلی سخت‌تر می‌گذره وقتی این روزها حتی حوصله‌ی وانمود کردن هم نداریم. برا پسره از دور دست تکون می‌دیم و می‌گیم: «هی گای، ما هنوز اینجائیم و به ف‍*ک نرفتیم.» اون هم لبخند می‌زنه و می‌گه: «اوکِی، پس هر وقت خواستید برید به من هم بگید.»