از این ایشایشنویسیهای الویس هم خوشم نمیآید. [نمیدانم چرا] من را یاد تلخنوشتههای میمبو میاندازند. نقطهی مقابل همان نوشتههاست شاید چون. صرفاً گفتم که چند وقتی دلم برای میمبو تنگ نشود. [و اگر لازم بود یک مقدار مغرورتر به نظر برسم.] \بعدی{} گذراندن روز در این *شادیکده با صندلیهای \چبر{bus-like}ـَش، با/بدون ورّاجکهای قد-و-نیمقد، یک تجربهی […]