Black, Cold, Night, I, Toss, And, Turn, I’m, (Sin, king), Feel, So, Drained

بخند، چون «حوصله‌ت رو ندارم» بخند، چون «قراره اتفاقی بیفته؟» بخند، چون «هنوز دوست دارم بدونم» بخند، چون من باید بخندم. \بعدی{} دلم برای من قدیمی تنگ شده. از همان من‌های ایزیلی‌اینترستد. از همان‌هایی که وبلاگ فلانی و فلانی را چک می‌کرد و احساس می‌کرد خیلی باهوش است که کلک‌های این‌یکی را فهمیده و به […]

Seems like she never really knew me

د: … و سلف ایندالجنت؟ م: آره، اما تو از کجا می‌دونی؟ – بدیهیه. – [لعنت] نه. جدی گفتم. – بی‌خیال. آدم جالبی هستی. – مسلما، ببخشید من باید برم. – دروغ می‌گی. سرت مثل خر خلوته. – هان؟ – باشه، وانمود کن. بای. \نت{نمی‌دونم [بیشتر] اینجور مواقع اول لعنت می‌کنم و بعد قاه‌قاه می‌خندم […]

Qan you see me now?

– چرا ایرانی کم گوش می‌کنی؟ – چون وقتی رو مود نیستی، نمی‌تونی از صبح تا شب با صدای بلند «خسته» فرهاد رو گوش [و احتمالا زیر لب زمزمه] کنی و یکی از اطرافیان جویای حالت نشه. – مشکلش؟ – قوانین سالیتود. گرفته. و به طرز عجیبی، امروز تمام آهنگ‌های این پلِی‌لیست غمناک شده‌اند. امروز، […]

half-forgutten memories

سامونا، تو باید بفهمی که هیچ بازی‌ای [منطقا] ارزش بیشتر از یک ساعت بازی شدن را ندارد، تو باید بفهمی که خیلی بازی‌ها را خودمان بیش از حد کش می‌دهیم، و آن‌ها هم [در کمال اشتیاق] کش می‌آیند، باید بفهمی که جواب کدام حرف‌هایت را من می‌دهم و کدام‌ها را (به قول روان‌نشناس‌ها) فلان درون، […]

standards n. The principles we use to reject other people’s code

قضیه فقط در \چبر{oxymoron}-نویسی خلاصه نمی‌شد. باید  قابل اجرا هم باشند. \بعدی{} تمدن، یکی از محصولات حماقته. حرکت عاقلانه‌ی دسته‌جمعی افراد که منجر به حماقت می‌شه. انتگرال تکنولوژی. چون هنوز نمی‌فهمی که خودکاری وجود ندارد، تا جوهرش تمام شود. اینجا به جای خریدن خودکار جدید، کارتریج شارژ می‌کنند. هنوز نمی‌فهمی که تابستان باید گرم باشد […]

I wish I didn’t know now, what I never knew then

بعضی وقت‌ها، دست و پنجه نرم کردن با بچه‌های قد و نیم‌قد برای ۴ ساعت، می‌تواند مفرح باشد. حتی وقتی یک ساعت با دهان باز به تو نگاه می‌کنند. حتی وقتی بعد از ۱ ساعت می‌بینی سوال اول امتحان مشکل دارد. حتی وقتی بعد از ۲ ساعت اشکال سؤال دوم را هم پیدا می‌کنی. و […]

To outrun the past

دو تا دوست خوب، رابطه‌شون پاکه. نمی‌دانم نجوا بود یا الهام. فقط می‌دانم عادی نبود. دو تا دوست خوب، هر از چند گاهی دلشون برای هم تنگ می‌شه. و بعضی وقت‌ها محکومی که یک جواب تحویل بدهی. دو تا دوست خوب، می‌دونن که تا آخر عمرکنار هم نیستن. این هم جزو همان «بعضی‌وقت»ها بود. اما […]