من دومین دروغ روزگارم. اولین را در خواب دیده بودم، و هنوز هم بعضی شبها منِ دومین مجبورم با اولین[ـِ خوابآلود] قدم بزنم و زیر لب زمین و زمان را لعنت کنم. \بعدی{} بین ۲۱ و ۲۳ گیر میکنی، نوشته \چبر{“The action is immediate and not undoable”} و من وصیت میکنم روی سنگ قبرم بنویسند […]
Past life regression
تئودورا، شب، آخرین ساعتهاییست که میتوانی زندگی کنی. بهترین وقت برای گوش کردن به قژقژهای رواننویس. بوی چمن میدهد. خیس شده [و احتمالا یخ زده] خاک. سرمایش را حس میکنی. و حس نیاز به یک کاراکتر مجازی، که رأس ۲۲ بیدار شود و با من زندگی کند. یکی از همین سیاهی لشکرها، که از تمام […]