a sort of temporary peace

برایش توضیح می‌دم. یا لااقل زور می‌زنم. آ: «مثلاً زندگی‌ای که تتریس بود و ما شطرنج بازی‌ش کردیم. \لینک{https://medium.com/life-learning/your-life-is-tetris-stop-playing-it-like-chess-4baac6b2750d}{مگه نه؟}» فهمیده… تعجّب می‌کنم. [و زیرِ لب خودم را به خاطر جدّی نگرفتن دیگران لعنت] آرام می‌شوم. لبخندک‌ک‌ی هم می‌زنم حتّی. م: «راستی آنابل؛ قرار بود تا چند بشمارم؟ از دستم در رفت باز.»

If I could make it [even] more obvious

مغز من، از کار که می‌افتد، شروع می‌کند به روزمرگی. شروع می‌کند به پراندن روباه فرز قهوه‌ای از روی سگ تنبل. شروع می‌کند به نوشتن. و [طبعاً] پاک کردن، چون فکر می‌کند لینک کردن «\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/The_quick_brown_fox_jumps_over_the_lazy_dog}{سگ}»ها اصلاً کار کول‌ی نیست؛ سگ‌ها درکی از \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/In-joke}{این‌جوک}‍ها ندارند. یا شاید چون احساسِ «خودخواهی مغرورانه»اش[1] را آن‌طور که برای‌ش تحریک […]

!!x: how I cast an integer to boolean

اسم‌ش هژبر السادات بود. همراهی جالبی بود از «ژ»-فارسی و «الـ»-عربی، و تدریس انگلیسی به بچه‌های قد و نیم‌قد. به هر حال، اسم زیبایی داشت. [لابد دیوانه شده‌ام که راه‌به‌راه روی اسم این و آن لایک می‌زنم.] عینکی بود. آن‌وقت‌ها هیچ چیز خاصی در عینک‌ش نمی‌دیدم، اما نمی‌دانم چرا خاطرات اصرار می‌کنند که فکر کنم […]

SelfGiveAwayNess: kinda Part 2

از خواب اضافی لذت می‌برم، اما شب را بیدار می‌مانم. از کول‌نمایی متنفرم و جالب‌ترین شخصیت‌هایی که به عمرم دیدم کول‌بازی در می‌آورند. به سالیتود اعتقاد دارم و از هم‌صحبت‌شدن با دورا لذت می‌برم. دیسکوگرافی دانلود می‌کنم و تک‌آهنگ گوش می‌کنم. سیلابس درسی تعریف می‌کنم و اولین بار که از \چبر{Win32API} استفاده کردم با تابع […]

iSolo, and all the hell I was thinking/pretending-to-think about

و باور کنید همه‌ی وبلاگ-شخصی-نویس‌ها به همین نتیجه می‌رسند، بعضی‌ها دیرتر می‌رسند و بعضی‌ها زودتر نادیده‌اش می‌گیرند اما. \بعدی{} این مرکز بی‌صاحب بدجوری فعال شده. و وحشیانه یادآوری می‌کند که من هم یک \لینک{blog://?year=1388}{زمان} [و خرده‌ای] روی بلاگفا بودم، که من هم زور می‌زدم تا اثری از کول بودن در نوشته‌هایم قل‌قل بزند، که من […]

about:blank

اگه یه روز یه ماژیک سیاه که خشک نشده پیدا کنم، باهاش روی دیوارم می‌نویسم: «من رو بهتر از چیزی که هستم نبینید، احساس بدی پیدا می‌کنم. بدتر اگر خواستید ببینید مشکلی نیست، جزو همون دسته‌ای هستید که به *‍پم هم نیستند.» سخت هست، خسته‌کننده هم، که هر وقت کسی رو می‌بینی یه \چبر{query} به […]

That’s how mother-nature seems like a b*tch

امروز خیلی زود بود برای مرور-تمام-خاطرات-در-یک-نگاه. حس بی‌مزه‌ی \چبر{semi-transparent}ی‌ست مرور خاطرات احمقانه برای بار فلانم، شاید چون احساس می‌کنی به تخمِ مادر-طبیعت نیستی احتمالا، که هر چقدر زحمت می‌کشی خاطره‌ی جذاب جدیدی یادت نمی‌آید. معلم زبان آن زمان‌های ما [که دختر خوش‌گل‌ی بود] مسلماً دلیل کودکانه‌ی خنده‌‌های بچه‌ها بعد از شنیدن کلمه‌ی short رو فهمیده […]

SAT: Serious Agony Trade-off

– همان لحظه‌هایی که اگر کسی بفهمد نمی‌توانی تکذیب‌شان کنی. باید یاد بگیرم تا کمتر باشم. تمام کارهایم علیه خودم است و من عرضه‌ی تکذیب‌شان را ندارم اما. کمتر بودن، یعنی بیشتر حرف زدن، بیشتر نبودن. یعنی بحث‌های یک ساعتی در مورد برلند. یعنی تلاش خود-کول-بینی یک فول. باور کن همان حماقت‌های قدیمی را ترجیح […]

The prettiest postfix one could ever dream of

من هنوز هم می‌تونم به آهنگ‌های سرتاسر احساس ساختگی گوش کنم و زیر لب زمزمه کنم. بعضی‌ها خیلی پروفشنال وانمود می‌کنند. \بعدی{} خیلی مانده، خیلی‌ها دیترمینیستیک نیستند هنوز. و خیلی‌ها هم مشغول انیمه دیدن شده‌اند و بی‌خیال نمی‌شوند. و برای خیلی کارها خیلی دیر شده.