\لینک{http://blog.thel.ir/wp-content/uploads/2014/06/Delgir.mp3}{صدا}… برمیگردم.. \بعدی{} آدمها چه موجودات دلگیری هستند، وقتی سوزنشان را نخ میکنی، تا برایت دروغ ببافند. چقدر میچسبد سیگارت را در گوشهای بکشیّ و هیچکس با خندههای تو به عقدههایش پی نبرد. از آدمها دلگیرم؛ که خوبهای خودشان را از بد تو موشکافی میکنند، و بدهایشان را در جیبهای لباسهایی [که دیگر از پوشیدنش […]
If I could begin with “M” everythin would keep ending on “n”
چرا نباشد؟ همهچیز دقیقاً با همین استدلالِ تخمیِ «چرا نباشد؟» محو شده. انگار تنها وظیفهی «همهچیز» محو شدن است، و فقط م/ن است که میماند. که باید همیشه شفاف بماند. وظیفهاش است شاید چون. من اما ترجیح میدهم با اکثریتِ هیچچیز زندگی کنم، تا اقلیتِ همهچیز. نه قدرتش را دارم، نه انگیزهاش را حتی. نه […]