about:blank

اگه یه روز یه ماژیک سیاه که خشک نشده پیدا کنم، باهاش روی دیوارم می‌نویسم: «من رو بهتر از چیزی که هستم نبینید، احساس بدی پیدا می‌کنم. بدتر اگر خواستید ببینید مشکلی نیست، جزو همون دسته‌ای هستید که به *‍پم هم نیستند.» سخت هست، خسته‌کننده هم، که هر وقت کسی رو می‌بینی یه \چبر{query} به […]

That’s how mother-nature seems like a b*tch

امروز خیلی زود بود برای مرور-تمام-خاطرات-در-یک-نگاه. حس بی‌مزه‌ی \چبر{semi-transparent}ی‌ست مرور خاطرات احمقانه برای بار فلانم، شاید چون احساس می‌کنی به تخمِ مادر-طبیعت نیستی احتمالا، که هر چقدر زحمت می‌کشی خاطره‌ی جذاب جدیدی یادت نمی‌آید. معلم زبان آن زمان‌های ما [که دختر خوش‌گل‌ی بود] مسلماً دلیل کودکانه‌ی خنده‌‌های بچه‌ها بعد از شنیدن کلمه‌ی short رو فهمیده […]

dreams and deliriums

حواسم نیست. نیست، اما پرت هم نشده. خودش، با اختیاری که از دیروز برایش قائل شده‌ام، رفته تا برای رعایت آداب و رسوم گل بچیند، «و اگر هوا بارانی باشد که چه بهتر…» \بعدی{} و بعضی دلداری‌ها، اگر چه مفهوم‌شان اندازه‌ی \چبر{“I’ve been alone all the time”} ارزش دارد، حتی اندازه‌ی حرف‌های پسرک [که به […]

Thinking about it everyday

من اگر ریفرش‌مانیا گرفتم مسلما تقصیر نیمفا نیست، فقط چون می‌شه بعضی وقت‌ها دیزِیبِل‌تر بود. \بعدی{} پسرک کول بود. از همون کول‌هایی که اگه تنهایی تا سر کوچه بره، خیلی زود نگران باید بشی. \بعدی{} فرار می‌کنم از همه‌ی افکار فلانوماتیک‌ی که به سراغم می‌آید، مبادا لابه‌لای زخم‌های قدیمی بترسم. من می‌ترسم. \لینک{blog://57939231am/}{می‌ترسم} و فرار […]

Why is there never a bus when we want one?

من‌تظر هم اگر باشم، هیچ‌وقت آهنگ مناسب حالم رو با یه گلَنس پیدا نمی‌کنم. حتی وقتی به حرف‌های پسرک گوش می‌کنم که از معلم پدوفیل‌شان حرف می‌زد. پسرک عاقل است و معنای شـ[ـعـ]ـرهای او را می‌فهمد. هنوز بزرگ نشده اما. پسرک اما، هنوز اینقدر احمق است که نمی‌فهمد نباید همان‌طور که یوزر‌نیم‌ش را به همه […]