با خودم تکرار میکنم، «ایزی از اِ کیس»، دنیا میایستد. استغفار میکنم. خداهه هم که، خب، زیاد گیر نیست؛ میبخشد. تنها میشود باز و لعنت میکند خودش را که اینقدر زود وا داده. به خودش قول میدهد به این سادگی نبخشد دیگر بندگانش را. \بعدی{} بازگشتهام. [میخواستم بنویسم «باز برگشتهام» که دیدم ترکیب طولانیایست به […]
Rinkerze Benedore, and other stories
من، در کمال تنهایی، هفده سالگیهای تو را در هجدهسالگی تجربه میکنم، و منشأ \چبر{deprecation}هایم را [مدام] در کودکیهای تو جستجو. ایکاش میدانستی که چقدر امیدوارم بزرگ نشده باشی. امیدوارم؛ درست مثل کسی که در سنگینی سکوت سهمگین سختیها، سرمای \چبر{solely}-سیلیزنندهی زمستان را با هیچچیز [\چبر{abuse} کردن \چبر{s} حتی] عوض نمیکند. که شبها را با […]