Smi-liar

کرخ می‌شوم.\مکث{500} نوک بینی\مکث{300} تا کفِ پا. چشم‌های‌م را اشاره می‌دهم تا ببینی آماندا؛ نمی‌بینی اما. نمی‌بینی و دنیای من [\مکث{500} خالی از جلوه‌های بصری و پر از ترس‌های کودکانه،\مکث{700} پر از اشک‌هایت و خالی از خاطراتم،\مکث{700} خالی از خودم و پر از خدایانت ]\مکث{700} تمام می‌شود؛ به همین سادگی مقلوب می‌شوم بألف. می‌دانی آماندا؟ […]

Once upon a time: A smile upon my face

می‌دانی نارسیس؟ فکر کنم دارم می‌فهمم این رابطه‌ی روز-پر-کن را. دیده‌ای که آخرِ داستان‌ها، نقش منفی تمام نقشه‌های‌ش را [با تمام وسواسی که برای اجرای بی‌نقصشان داشته] تشریح می‌کند؟ و آنقدر وقتش را با توضیحات تلف می‌کند که یک نفر به دادِ نقش مثبت می‌رسد و نجاتش می‌دهد؟ کار احمقانه‌ای به نظر می‌رسد نارسیس، اما […]

Omnivolent, anyone? C’mon

فانکی‌ها هم زندگی می‌کنند. فانکی زندگی می‌کنند. یکی‌شان [که می‌خواهد زِر کول‌ی زده باشد] توضیح می‌دهد که چطور بدون اینکه رنگ عوض کند از داروخانه فلان-دوم گرفته. و لابد بقیه هم دوست دارند که با وا-کنش‌-های‌شان [کمی] اروتیک‌تر به‌نظر برسند. فانکی‌ها شاید فکر کنند که هر «ورونیکا»یی بلوند است و هر «ونسا»یی برونِت. اشتباه می‌کنند […]

The just-begun

اولین پاییز، سرما نداشت. شاید سال بعد. و شاید تا آن موقع نه من عشق دهلاف باشم، نه تو عاشق سرما. \بعدی{} م: «مهم نیست که منظورم رو درست فهمیدی یا غلط. مهم اینه که فهمیدی.» د: «و از اینکه دیگران برداشت بدی بکنن نمی‌ترسی؟» م: «ترس؟ آخرین باری که از نحوه‌ی تفکر دیگران ترسیدم […]

selfgiveawayness

تنفر یک راز است. و از معدود روابط دو طرفه. و فقط کسانی ارزش کنار گذاشتن تنفرها را دارند که این راز را پیش خودشان نگه دارند. \بعدی{} لعنت به تمام خاطرات از-گذشته گذشته. و لعنت به تمام اتفاقات به-آینده آینده. و لعنت ویژه بر تمام موضوعات هات خانه/شهر/کشور/دنیا که نمی‌گذارند تنها باشم. \نت{و پاییز، […]