تو بگو پارانویا، من که هنوز هم میخندم. احتمالا همون فلسفهی کممزهی مرغ و غاز. یا شاید یه \لینک{http://semekh.ir/blog/uploads/Crave.jpg}{crave} دیگه. \بعدی{} چون چیزی که به نظر من هنر بود، به نظر اون پـ*رن بود. یا شاید احساس میکرد خیلی بااعتقاده.
I promised not to go on a promise again
دیر بود. حساب وقت محلی و غیر محلی هم نمیشناخت. در این مواقع، Hate Chocolate را Hot Chocolate میخوانم. \بعدی{} عادت دارم. به اینکه برای فیدبک منتظر نمانم. به اینکه بعضی جاها حرف نزنم. به اینکه به بعضی (فقط بعضی) حماقتهای دیگران بخندم. به اینکه برای یک ماه هم که شده حالم از DND و […]