make it a looped play

مسلماً نقل‌قول نوشته‌نشده را فهمیده. حتی اگر نفهمیده باشد خیلی زود آن را می‌شنود. ننوشته بودم. نه چون وقت‌م پر بوده، صرفاً به خاطر سردردهای این چند روز. و مبادا سردردها را به حساب سرماخوردگی یا بی‌خوابی بگذاری. بگذار به حساب همان ۸۷۱ کلمه‌ای که نوشتم و برای اولین بار از دکمه‌ی «انتشار» ترسیدم. بگذار […]

moving, reMOVing

باید بفهمد که بعد از سه چهار بار، دیگر نمی‌تواند با «وانس»های آخر جمله‌اش به خواسته‌اش برسد. یعنی خیلی دیر شده. مردم اینجا حداکثر دو بار خیانت را تحمل می‌کنند. \بعدی{} نیمفادورا، تو فقط هشت ساعت و اندی با من فاصله داری. می‌گفتی عادت کن تا نگذاری مینیمایز [بشوی/بکنندت]، من اما… تو با تئوری در-هر-حالت-همدیگر-را-بهترین-بینی، […]