– همان لحظههایی که اگر کسی بفهمد نمیتوانی تکذیبشان کنی. باید یاد بگیرم تا کمتر باشم. تمام کارهایم علیه خودم است و من عرضهی تکذیبشان را ندارم اما. کمتر بودن، یعنی بیشتر حرف زدن، بیشتر نبودن. یعنی بحثهای یک ساعتی در مورد برلند. یعنی تلاش خود-کول-بینی یک فول. باور کن همان حماقتهای قدیمی را ترجیح […]
reverser than ever
خیلی سختتر میگذره وقتی این روزها حتی حوصلهی وانمود کردن هم نداریم. برا پسره از دور دست تکون میدیم و میگیم: «هی گای، ما هنوز اینجائیم و به ف*ک نرفتیم.» اون هم لبخند میزنه و میگه: «اوکِی، پس هر وقت خواستید برید به من هم بگید.»