If I could begin with “M” everythin would keep ending on “n”

چرا نباشد؟ همه‌چیز دقیقاً با همین استدلالِ تخمیِ «چرا نباشد؟» محو شده. انگار تنها وظیفه‌ی «همه‌چیز» محو شدن است، و فقط م/ن است که می‌ماند. که باید همیشه شفاف بماند. وظیفه‌اش است شاید چون. من اما ترجیح می‌دهم با اکثریتِ هیچ‌چیز زندگی کنم، تا اقلیتِ همه‌چیز. نه قدرت‌ش را دارم، نه انگیزه‌اش را حتی. نه […]

Dice, Dies

گور بابای تمام nessها، از هر نوع و جنس‌ی که هستند، به خصوص بعد-از-ظهرهای یک‌شنبه که mess هم هست، و اگر حتی لحظه‌ای تنهای‌شان بگذاری، mess[i]ness می‌زایند. \بعدی{} جنون لحظه‌ی انتشار، [همان که گفتن ذکر «گور بابای فلان» به هنگام وقوعش واجب است] بخشی از گیک‌بازی‌های وقت-پر-کن نیست، و با راه رفتن برعکس روی جدول […]

I hate it, when facebook says: “You cannot be friends with yourself.”

خسته‌ات کردند و خسته‌تر شدی. باید بفهمیم، و بعد فراموش کنیم. ما اصلا زاییده شدیم تا بفهیم و بعد بفراموشانندمان. و بدترش همان وقتی است که مجبوری بفهمانی به‌شان که: «هی، احمق‌ها، اگر معنی سه-چهار جمله‌ی متوالی رو نمی‌فهمید، لزومی نداره تعبیر عاشقانه بکنید.» و توی دلمان: «سعی کنید بفهمید و بعد فراموش کنید.» و […]

To “not yet” the question away

همه‌ی فلان-هستم‌هایی که با یک فلان-نیستم ساده شروع می‌شوند، همه‌ی «ایف یو فلان می لایک دیس»هایی که با «اَند ایف آی فلان یو لایک دَت» ادامه پیدا می‌کنند، و همه‌ی «سرم روی تنم سنگینی می‌کند»هایی که با «احساس سبکی می‌کنم» تمام می‌شوند.

When I was feeling low weak

و البته این هم برای خودش مهارتیه که بتونی هر چیزی رو که دلت خواست تنگ «واقعیتیه که» بچسبونی و همه قبولش کنند. \بعدی{} بمن هیچ‌وقت چیز زیادی نخواستم. فقط همه چیز. \بعدی{} همان حسی را داری که وقتی سر امتحان و طی فرآیند علمی تخیلی می‌فهمی که وقتی خودکارت را به سمت کاغذ پرت […]