!!x: how I cast an integer to boolean

اسم‌ش هژبر السادات بود. همراهی جالبی بود از «ژ»-فارسی و «الـ»-عربی، و تدریس انگلیسی به بچه‌های قد و نیم‌قد. به هر حال، اسم زیبایی داشت. [لابد دیوانه شده‌ام که راه‌به‌راه روی اسم این و آن لایک می‌زنم.] عینکی بود. آن‌وقت‌ها هیچ چیز خاصی در عینک‌ش نمی‌دیدم، اما نمی‌دانم چرا خاطرات اصرار می‌کنند که فکر کنم […]

…and a missing excerpt, from a lovely guy/lad named Vlad/Luna

حافظه‌ی من خیلی ساده تحریک می‌شود. یک «گذار» ساده می‌تواند \لینک{http://landofsun.blogfa.com/post-392.aspx}{همان‌}ها را یادآوری کند. \نقل{اصلاً دنیا محل گذر است. گذر پامنار، گذر قلی، گذر لوطی‌صالح، گذر کریم‌رود، گذر پوست [همان که گذرش به دباغ‌خانه می‌افتد]، گذر هفت‌کور… زندگی گذر هفت‌کور است.}{} و «لعنت» پاک‌ترین فحش‌ی‌ست که حق مطلب را ادا می‌کند. لعنت به «گذر»ها. \بعدی{} […]

FFFTFTFT: *ucking Fast Fourier Transform For The First Time

\لینک{blog://49718979am/}{تلاش} برای چپ‌چین بودن، و حالا برای \چبر{justify} شدن. خوب می‌دانم که چینش من هیچ ارزشی برای دیگران ندارد، مگر برای آنهایی که یاد گرفته‌اند \چبر{abstract} باشند، و آنهایی که وانمود می‌کنند، البته. \بعدی{} برای راحت بودن خیال من، فهمیدن [تنها] یک دقیقه از فردا کافی‌ست. اما مشکل‌ش جای دیگری‌ست. \نت{خیلی بامزه [و معصومانه] به […]

SAT: Serious Agony Trade-off

– همان لحظه‌هایی که اگر کسی بفهمد نمی‌توانی تکذیب‌شان کنی. باید یاد بگیرم تا کمتر باشم. تمام کارهایم علیه خودم است و من عرضه‌ی تکذیب‌شان را ندارم اما. کمتر بودن، یعنی بیشتر حرف زدن، بیشتر نبودن. یعنی بحث‌های یک ساعتی در مورد برلند. یعنی تلاش خود-کول-بینی یک فول. باور کن همان حماقت‌های قدیمی را ترجیح […]