آماندا، من نهفقط احمقم، که ذاتاً-احمقم، مثل همهی چهکسیهایی که ذاتاً-تکراری هستند. مثل همهی آنهایی که پر از اتّفاق بودند و ایکاش [بالأخره] میافتادند یک روز، نیفتادیم اما، هیچوقت. هیچوقت حاضر نشدیم که برقصیم و برقصانیم تکرارهای تاریخ را، به بهانهی یک والتزِ ساده، با خودمان. هِه، خودمان، خودمان هم کم مگر تکراری شدهایم؟ من […]