کلّ غرغرهای گذشتهام چسناله به نظر میرسند؛ دوری، خستگی، روزمرگی. هِه؛ گهخوریهای اضافی. کدام خودکشی؟ از چه کسی فرار کنیم؟ به چه کسی فرار کنیم؟ از خودمان به خود-آی-مان؟ از نا-خود-هایمان به نا-خدای-مان؟ از بیخودی-هایمان به بی-خودی-هایمان؟ \بعدی{} به هر حال من ماندهام و دنیایی که اساساً «» است. [کلمهاش را نمیدانم. یک ماه است […]
Just when you think you’ve got it figured out
«\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Programming_paradigm}{پارادایم}» ترجمهی دقیق و خلّاقانهی مفهومیست که همهچیز را شروع میکند. «همهچیز» به معنای آنی که آدمی \چبر{in terms of it} فکر میکند. «روالگرایی، لیستگرایی، شیءگرایی، تصمیمگرایی، الگوگرایی»[1] میبینی تئودورا؟ دنیای برنامهنویسها آنقدرها که تو فکر میکنی هم «بیش از حد ملموس»[2] نیست. برنامهنویسها یک زمانی به دنبال حقیقت بودند، حالا اما، کارشان شده صدورِ […]
The AFD promise, and how it [simply] looked like a regular night
جدیداً به ظرافت \چبر{coincidence}هایی که رخ میدهد شک میکنم. لعنتیها اینقدر هولناک شدهاند که خیلی با-وقار به بخشِ «از پیش طراحی شدهها»ی مغزم ریدایرکت میشوند. وقار [گریس]، وقاحت [آبسنس]. تئودورا بیخودی به من پیشنهاد نمیکند که کیمیاگر را یک بار دیگر بخوانم. لابد میداند که این بار معنی «نرگس» را میفهمم. نارسیسوس، نارکیسوس، نارگیسوس، نرگس، […]