Single-option Multiple-choice Problems

آن‌وقت‌ها، دنیا می‌ایستاد، به احترام‌مان و، ما می‌نشستیم. می‌نشستیم، تکیه بر جایِ بزرگان، بزرگانی که خودمان بودیم. اصلاً؛ خودمان خدا بودیم آن روزها. روزهایی که خدایان تنها بودند و، آسمان پر از اشک. روزهایی که… راستی، آماندا؛ خدای هشتم رو یادته؟ شنیدی؟ نشنیدی؟ بِذ بگم برات… \بعدی{} دنیا به تمسخر گرفته چرخیدن ما را. دنیا […]

making it through, letting the dreams come true

می‌ترسم اما از خودم، آن خودی که غرق می‌شود و اما، حتی خاطراتش را هم برای‌م نمی‌نویسد. می‌ترسم از خودهایی که سر از خواب‌های‌م در می‌آورند و یادم می‌اندازند که [وانس آپان اِ تایم] چقدر خواب‌های خوبی می‌دیدم. خودهایم را با خداهای تو اشتباه می‌گیرم حتی گاهی، آماندا؛ خوابم می‌آید. \بعدی{} امروزش اگر گذشته را […]