The Last Time I Cried

گاهی اینقدر مسخره ناراحت می‌شوی که خجالت می‌کشی گریه کنی حتّی؛ \چبر{drop a tear} می‌کنی و وانمود می‌کنی عطسه در دماغت گیر کرده و اشک آمده. من هم که ژانر تئاتر را به گاء داده‌ام… فاکِ خودتان. \بعدی{} چقدر تکراری شده‌ام که تمام نوشته‌های‌م با «آن روز» و «ام روز» و «:دی روز» شروع می‌شوند. […]

Ordinary He, SaDead She, and backscattered Me

امام خمینی حدوداً سی ساله است. البته اگر ریش‌های‌ش را از ته بزند به بیست و شش سال هم می‌رسد. پالتوی خاکستری و کفش‌های جیر قهوه‌ای پوشیده و یک کیف سیاه رمزدار (با رمز ۰۰۰) در دست‌ش است. موهای‌ش را شانه زده. موهایی که خط حرکت شانه روی‌شان مانده باشد، حس مواجهه با یک مسواک-زننده‌ی […]

…and a missing excerpt, from a lovely guy/lad named Vlad/Luna

حافظه‌ی من خیلی ساده تحریک می‌شود. یک «گذار» ساده می‌تواند \لینک{http://landofsun.blogfa.com/post-392.aspx}{همان‌}ها را یادآوری کند. \نقل{اصلاً دنیا محل گذر است. گذر پامنار، گذر قلی، گذر لوطی‌صالح، گذر کریم‌رود، گذر پوست [همان که گذرش به دباغ‌خانه می‌افتد]، گذر هفت‌کور… زندگی گذر هفت‌کور است.}{} و «لعنت» پاک‌ترین فحش‌ی‌ست که حق مطلب را ادا می‌کند. لعنت به «گذر»ها. \بعدی{} […]

The AFD promise, and how it [simply] looked like a regular night

جدیداً به ظرافت \چبر{coincidence}‍هایی که رخ می‌دهد شک می‌کنم. لعنتی‌ها اینقدر هول‌ناک شده‌اند که خیلی با-وقار به بخشِ «از پیش طراحی شده‌ها»ی مغزم ری‌دایرکت می‌شوند. وقار [گریس]، وقاحت [آبسنس]. تئودورا بیخودی به من پیشنهاد نمی‌کند که کیمیاگر را یک بار دیگر بخوانم. لابد می‌داند که این بار معنی «نرگس» را می‌فهمم. نارسیسوس، نارکیسوس، نارگیسوس، نرگس، […]

“Onlyness”, and how to make it different from “Loneliness”

شب‌ها زنده‌ام، خودم هستم. صحبت کردن در شب، بدون فرض‌های اضافی. نوشتن، بدون پیش‌نیاز. و شب‌ها، کسی به شما ایرادی نمی‌گیرد اگر کمی خمیازه بکشید. اگر کمی خودتان باشید. پاییزِ شب-طولانی-کننده را [هر چقدر بدون برف] از دست دادم. اما نروژی‌ها شش ماه شب دارند، \چبر{\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Polar_night}{Polar Night}} می‌بینند، \چبر{\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Midnight_sun}{Midnight Sun}} می‌بینند، و هیچ‌وقت به پاییز‌های […]

left: (-adverb) toward the left

عجیب نیست اگر بعد از چند ساعت فکر کردن، نفهمم، که چرا ام‌شب \چبر{۲۳ + ۲۵ = ۴۸} اینقدر مهم شده، که چرا دی‌شب از بین تمام گزینه‌ها بی‌خوابی را انتخاب کردم، که چرا پری‌شب باران نبارید با اینکه قول‌ش را داده بودم، و اینکه چرا شب‌ها اینقدر کوفتی شده‌اند جدیداً. \بعدی{} بعضی کارها فقط […]

ellipsis, just a bit more than nothing

با آنها، آنهایی که هیچ‌وقت نفهمیدم چطور خوشحال‌اند وقتی هنوز جواب سؤال‌هایشان را نگرفته‌اند و با شما، شمایی که هیچ‌چیز نمی‌فهمید و با ما، مایی که آنقدر دچار روزمرگی شدیم که خیلی راحت و حرفه‌ای وانمود می‌کنیم که سر حال هستیم و با او، اویی که هنوز به رفع ابهام‌های ایجاد شده [حتی] اراده نکرده […]