دنیا گیج میرود سرش که دورِ من میچرخد. [با سرگیجه اگر پیش دکتر بروید اوّلین سؤالش این است که: «اتاق دورِ تو میچرخه یا تو دور اتاق؟» حسّ شوخطبعیتان را اگر حفظ کنید میتوانید یک مکثِ کوتاه کنید و جواب بدهید: «مگه حرکت نسبی نیست؟» تا لبخند دکترِ کچلِ بداخلاق را \چبر{win} کنید.] دنیا هر […]
Clouds — The reason I left a message after the beep
هوا تاریک، آسمان ابر، باران گرفته، و سرم درد، از روز هفتم هم که خدا شب را طولانی کرد و من را بیخواب. لبخندَت مسری. سرفه میکنی و میگیرم. سرایت میکند. صدایت میکند. چشمهایم صدا میکنند لبخندهایت را. تو اما صدای چشمهایم را نمیشنوی. من هم که نگاه لبخندهایت را. با نگاههایم بزرگ میشوی آماندا […]
… made me dance
ما را از بس لابهلای کودکیهایمان بزرگ کردند، باورمان نشد، که چایلدهودمان هیچوقت دوست نداشت اینقدر گُنده بشود. گَندَش را در آوردیم. همین دخترک کولِ خودمان اصلاً؛ پای تلفن که میخندد، تمام وجودش را از پشت گوشی هُل میدهد این طرف خط. دندانهایش هم معلوم میشود حتّی، از همانجا. من هم یادم میافتد که باید […]
The first time your smiles…
بنویسم از چه؟ به که؟ که چه؟ مغزم چکّه میکند روی کاغذ گاهی که چه را ثابت کند؟ که چرا عنوان هیچکدام از نوشتههایم «اگر روزی یک بار عاشقت نمیشدم» نشد؟ که چه کار دارم با دنیایی که عاشقانههایش هم solely-ادبی هستند و تمام افعالش محذوف؟ کلّ دنیای محذوف من، آماندا، جلوی آینههای موازی خلاصه […]
not-so-blocking regressions
میدانی آماندا؟ من اگر ننویسم خطرناک میشوم. خیلی خطرناکتر از تمام اشتباهاتی که کردهام، از تمامِ قضاوتهایی که شدهام. خطرناکتر از «سرخگونهای خاکسترین، به نیمههای ماه» خیلی خطرناکتر از بازی با کلماتی میشوم که تو دوست داری و نمیدانی چرا. آماندا، اعتماد به سایههای توهّمزایِ عاشقِ دَدَر-دودور از اوّل هم اشتباه بود. سایهها روی دیوار […]
“Onlyness”, and how to make it different from “Loneliness”
شبها زندهام، خودم هستم. صحبت کردن در شب، بدون فرضهای اضافی. نوشتن، بدون پیشنیاز. و شبها، کسی به شما ایرادی نمیگیرد اگر کمی خمیازه بکشید. اگر کمی خودتان باشید. پاییزِ شب-طولانی-کننده را [هر چقدر بدون برف] از دست دادم. اما نروژیها شش ماه شب دارند، \چبر{\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Polar_night}{Polar Night}} میبینند، \چبر{\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Midnight_sun}{Midnight Sun}} میبینند، و هیچوقت به پاییزهای […]
Unitation (verb.): The Unique Immitations, Immitating The Uniques
آهسته، ممکن است در گوش تو حرف بزند. آهسته، ممکن است برای او لالایی بخواند. آهسته، به من میخندد اما. تو ممکن است آهسته جواب بدهی. او ممکن است آهسته بخوابد. من اما، آهسته میخندم. (و اسمش را میگذارم \چبر{“smile back”}) باید کمتر بحث کنیم و وقت بیشتری را با آهسته بگذارنیم. با آهسته قدم […]
Black, Cold, Night, I, Toss, And, Turn, I’m, (Sin, king), Feel, So, Drained
بخند، چون «حوصلهت رو ندارم» بخند، چون «قراره اتفاقی بیفته؟» بخند، چون «هنوز دوست دارم بدونم» بخند، چون من باید بخندم. \بعدی{} دلم برای من قدیمی تنگ شده. از همان منهای ایزیلیاینترستد. از همانهایی که وبلاگ فلانی و فلانی را چک میکرد و احساس میکرد خیلی باهوش است که کلکهای اینیکی را فهمیده و به […]
LTNS: Long Time No See, Let The Nympho *uck
دیشب است. دقیقتر، صبح دیشب. ملونی روی نقاط سابقاً-حساس من دست میگذارد. لابد میخواهد تیر بکشم. و من فقط لبخند میزنم. یک لبخند حرفهای به معنا و اعتبار \چبر{“So what?”} نمیداند که من روزی چند بار چند برابر این حرفها را با خودم مرور میکنم. نمیداند که من در روز به جای غذا خوردن تغییر […]
NOT this time
این لبخند لعنتی. هیچوقت نتوسنتم یه خوبش رو fake کنم. یکی مثل مونالیزا، تا بعد از مرگم، مبحثی شروع بشه که من توی اون عکس صرفا یه لبخند عادی زدم، یا به گور دنیای احمقانهای که ساختم خندیدم. پ.ن. دنیای cache-زدهی من که معلوم نیست از کجا به اینجا رسیده دقیقا.