The Last Time I Cried

گاهی اینقدر مسخره ناراحت می‌شوی که خجالت می‌کشی گریه کنی حتّی؛ \چبر{drop a tear} می‌کنی و وانمود می‌کنی عطسه در دماغت گیر کرده و اشک آمده. من هم که ژانر تئاتر را به گاء داده‌ام… فاکِ خودتان. \بعدی{} چقدر تکراری شده‌ام که تمام نوشته‌های‌م با «آن روز» و «ام روز» و «:دی روز» شروع می‌شوند. […]

Has anyone ever seen me crying?

«نیمکت»،\مکث{700} سکسی‌ترین موجودی که در نوشته‌های‌ت پیدا کرده بودم، و دخترکی که پاهایش را \چبر{L-shaped} به هم قفل کرده بود. دخترک اگر روی نیمکت [بی‌حوصله] لم می‌داد و پاهایش هم (همان‌طوری قفل) عقب رفته بود که چه بهتر. چشم‌های‌ش نیمه‌باز بود و یکی از این هودی‌های آبی-فیسبوکی پوشیده بود. و پوزخند البته… پوزخند می‌زد به […]