Single Thought

خیلی‌ها تا به حال قانون بقای «فلان» را بازنویسی کرده‌اند، چرا من هم بکنم؟ چرا من هم یک فلان به فلان‌هایی که نه به وجود می‌آیند و نه از بین می‌روند اضافه کنم؟ \بعدی{} نوشتن کار احمقانه‌ای‌ست، باور کنید. \نقل{آدمی می نویسد چون رنج دارد چون تردید دارد}{ب} \بعدی{} گاهی اوقات می‌شود از گذشته حرف […]

Amount, Mount, Manta, Mantle, and I ain’t makin’ LOLS out of it

فلان درون من بدجوری رفته روی GodDamnMode و من هم کمترین تلاشی نمی‌کنم برای اینکه جلوش رو بگیرم. یه تایتل قشنگ هم براش پیدا کردم که بشه به عنوان کتاب روان‌شناسی چاپش کرد. \بعدی{} یادم رفت. یک یاد رفتن همیشگی و نه لزوما مهم. اما ترسیدم. از اینکه موجود خودسری باشد. خودش برود. خودش بیاید. […]

you know, i AM/PM ing

تئودورا، بعضی چیزها هستند، فقط برای اینکه از دست بروند، به حالشان حسرت خورده شود، به عقب برگرندانده شوند، و دوباره از دست بروند. مهم ماییم که آرزو می‌کنیم ای‌کاش به عقب برنگشته بودیم و «دوباره» از دست نداده بودیم. لابد به این امید که آنوقت می‌توانستیم [گشاد-گشاد راه برویم و] فخر بفروشیم که «من […]

Dice, Dies

گور بابای تمام nessها، از هر نوع و جنس‌ی که هستند، به خصوص بعد-از-ظهرهای یک‌شنبه که mess هم هست، و اگر حتی لحظه‌ای تنهای‌شان بگذاری، mess[i]ness می‌زایند. \بعدی{} جنون لحظه‌ی انتشار، [همان که گفتن ذکر «گور بابای فلان» به هنگام وقوعش واجب است] بخشی از گیک‌بازی‌های وقت-پر-کن نیست، و با راه رفتن برعکس روی جدول […]

… as me

من از گذشته‌ی بوی-ماهی‌مرده-گرفته‌ام فرار می‌کنم. این بار با تغییر قالب اینجا. همه‌شان مرا یاد قدیم‌ها می‌اندازند، و اینکه چطور نیمفا یک هفته‌ای همه‌ی چیزهایی که نباید بفهمد را فهمید، پایان‌های زیادی دارد، از «قطعی کردن تصمیم کانتر‌فلان‌وایز بودن» گرفته، تا همین‌جا. همین که بنشینم اینجا و خاطرات قدیم را مرور کنم، و اینکه اینقدر […]

moving, reMOVing

باید بفهمد که بعد از سه چهار بار، دیگر نمی‌تواند با «وانس»های آخر جمله‌اش به خواسته‌اش برسد. یعنی خیلی دیر شده. مردم اینجا حداکثر دو بار خیانت را تحمل می‌کنند. \بعدی{} نیمفادورا، تو فقط هشت ساعت و اندی با من فاصله داری. می‌گفتی عادت کن تا نگذاری مینیمایز [بشوی/بکنندت]، من اما… تو با تئوری در-هر-حالت-همدیگر-را-بهترین-بینی، […]

half-forgutten memories

سامونا، تو باید بفهمی که هیچ بازی‌ای [منطقا] ارزش بیشتر از یک ساعت بازی شدن را ندارد، تو باید بفهمی که خیلی بازی‌ها را خودمان بیش از حد کش می‌دهیم، و آن‌ها هم [در کمال اشتیاق] کش می‌آیند، باید بفهمی که جواب کدام حرف‌هایت را من می‌دهم و کدام‌ها را (به قول روان‌نشناس‌ها) فلان درون، […]

Thinking about it everyday

من اگر ریفرش‌مانیا گرفتم مسلما تقصیر نیمفا نیست، فقط چون می‌شه بعضی وقت‌ها دیزِیبِل‌تر بود. \بعدی{} پسرک کول بود. از همون کول‌هایی که اگه تنهایی تا سر کوچه بره، خیلی زود نگران باید بشی. \بعدی{} فرار می‌کنم از همه‌ی افکار فلانوماتیک‌ی که به سراغم می‌آید، مبادا لابه‌لای زخم‌های قدیمی بترسم. من می‌ترسم. \لینک{blog://57939231am/}{می‌ترسم} و فرار […]

To “not yet” the question away

همه‌ی فلان-هستم‌هایی که با یک فلان-نیستم ساده شروع می‌شوند، همه‌ی «ایف یو فلان می لایک دیس»هایی که با «اَند ایف آی فلان یو لایک دَت» ادامه پیدا می‌کنند، و همه‌ی «سرم روی تنم سنگینی می‌کند»هایی که با «احساس سبکی می‌کنم» تمام می‌شوند.