Leave Olivia, or you’ll live a lonely loveless life

آن روز خدایی آمده بود به خوابم. از لانتغه‌کوت، و در حالی که با تکه گوشتی که لای دندانش گیر کرده بود کلنجار می‌رفت، با من حرف می‌زد. می‌گفت می‌خواهد من را به عنوان پیامبر خودش انتخاب کند. [و در تلاش بیهوده‌ی دیگری زبان‌ش را بین لب و دندان فشار داد و صدای تْسْک‌ی ایجاد […]

Linger. the verb, I mean.

چند نفر، از چند دوران، و پس از چند روز تنهایی باید بمیرند، تا ایمان بیاوریم که زبان‌مان نه‌آنقدر که باید معنا می‌دهد؟ زبان‌مان بیشتر از اینکه معنی بدهد، زیباست. زبان‌مان را ساخته‌اند، که شعر بگویند، قافیه بچینند، و گذشته‌ی بی‌روح‌مان را باانگیزه نشان بدهند. که وقتی جمله را شروع کردیم، ضربآهنگ کلمات، به بهانه‌ی […]

No matter how long you spend climbing out, you can still fall back down in an instant

د: «بعد از ترجمه و سانسور شدن، شد: شیر نوشیدند و مست کردند و رقصیدند…» م: «من هیچ‌وقت مست نکردم. تو هم که هیچ‌وقت نرقصیدی. می‌فهمی که؟ مست کردن و رقصیدن کار من و تو نیست. مست کردن برای سرخوش‌هاست و رقصیدن برای چیک‌ها. ما باید شیر بخوریم، به هم نگاه کنیم و سکوت کنیم.» […]