خستهات کردند و خستهتر شدی. باید بفهمیم، و بعد فراموش کنیم. ما اصلا زاییده شدیم تا بفهیم و بعد بفراموشانندمان. و بدترش همان وقتی است که مجبوری بفهمانی بهشان که: «هی، احمقها، اگر معنی سه-چهار جملهی متوالی رو نمیفهمید، لزومی نداره تعبیر عاشقانه بکنید.» و توی دلمان: «سعی کنید بفهمید و بعد فراموش کنید.» و […]
oblivious, more, even more
همین بعضی وقتها را ساکت مینشینیم و ادای «با-هم-قهر»ها را در میآوریم. اصلا فراموش میکنیم. آنقدر که بتوانیم تنهاترین روی زمین باشیم. شاید یک روز مجبورشدیم در مورد حکم چت در هنگام روزهی سکوت استفتاء کنیم. تا آن روز، خودم را چپچین میکنم تا نگاهشان را از چپ به راست روی من بغلتانند. \بعدی{} … […]
WorldModel::getInstance()->getClose()->gotIt?
– طبق معمول؟ ۲۰۰ گرم؟ شاید برای همین بود که دیگر صاایران تبلیغ بیمزهی در عین حال روشنکنندهی «هر روز بهتر از دیروز»ش را پخش نمیکرد. شاید چون قدیمترها، هر روز بیست و چهار ساعت فیکس نبود و بنابر اقتضای زمان (اکثرا شرعی و بعضا غیرشرعی) تغییر میکرد. شاید برای همین بود که دیگر بچهی […]