The first time your smiles…

بنویسم از چه؟ به که؟ که چه؟ مغزم چکّه می‌کند روی کاغذ گاهی که چه را ثابت کند؟ که چرا عنوان هیچ‌کدام از نوشته‌های‌م «اگر روزی یک بار عاشقت نمی‌شدم» نشد؟ که چه کار دارم با دنیایی که عاشقانه‌های‌ش هم solely-ادبی هستند و تمام افعالش محذوف؟ کلّ دنیای محذوف من، آماندا، جلوی آینه‌های موازی خلاصه […]

If I could make it [even] more obvious

مغز من، از کار که می‌افتد، شروع می‌کند به روزمرگی. شروع می‌کند به پراندن روباه فرز قهوه‌ای از روی سگ تنبل. شروع می‌کند به نوشتن. و [طبعاً] پاک کردن، چون فکر می‌کند لینک کردن «\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/The_quick_brown_fox_jumps_over_the_lazy_dog}{سگ}»ها اصلاً کار کول‌ی نیست؛ سگ‌ها درکی از \لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/In-joke}{این‌جوک}‍ها ندارند. یا شاید چون احساسِ «خودخواهی مغرورانه»اش[1] را آن‌طور که برای‌ش تحریک […]