گیریم که تو رفتی، رفتی و فردا دیرتر آمد و وقتِ آمدنش آنقدر بیمعنا بود که دیروزم را هم از یاد برده بودم. گیریم که امروز تکرار شد و تو نرفته بودی و فردا نیامده، تا درگیر یک تکرارِ دیگر شویم و غُر بزنیم به جانِ روزمرگیِ بیمعنایی که اتّفاقاتش [خیلی] بیشتر از یک دژاووی […]