C++ rejects `virtual friend` as an identifier

آدم‌ها برمی‌گردند. بومرنگ باشند انگار. همه‌شان کانتمپورری دنسر شده‌اند؛ من پر از سکوت. قیفِ اسپلیت زدن‌هاشان را می‌دهند؛ من ساکت. نگاه‌شان می‌کنم. دنیا اسلوموشن شده باشد انگار. جذّاب‌ترین حرکات‌شان حوصله‌سربر است. حرفه‌ای‌ترین ریتم‌های‌شان تکراری. فکری می‌شوم… از چه‌روزی دنیا کند شد؟ \بعدی{} می‌بازم. شب‌ها را ۳ ساعته می‌کنم و، زمان را به نفع خودم مصادره. […]

Amanda — The Story Of

آماندای عزیز، تو شروع خوبی هستی برای نوشتن؛ همیشه بودی. همیشه، [همان وقتی که همه نبودند] تو بودی و کافی نبود مگر؟ آماندا؛ می‌دانی فرقِ بودنت را با بقیه‌ی دن‌ها؟ «تنها هستم، پسره [که لابد فکر می‌کند کول‌ترین سنگِ صبور دنیاست] می‌آید طرفم و به همین سادگی نیستم و نمی‌شود حرفی زد و حالبهمزن است.» […]

Omnivolent, anyone? C’mon

فانکی‌ها هم زندگی می‌کنند. فانکی زندگی می‌کنند. یکی‌شان [که می‌خواهد زِر کول‌ی زده باشد] توضیح می‌دهد که چطور بدون اینکه رنگ عوض کند از داروخانه فلان-دوم گرفته. و لابد بقیه هم دوست دارند که با وا-کنش‌-های‌شان [کمی] اروتیک‌تر به‌نظر برسند. فانکی‌ها شاید فکر کنند که هر «ورونیکا»یی بلوند است و هر «ونسا»یی برونِت. اشتباه می‌کنند […]

SelfGiveAwayNess: kinda Part 2

از خواب اضافی لذت می‌برم، اما شب را بیدار می‌مانم. از کول‌نمایی متنفرم و جالب‌ترین شخصیت‌هایی که به عمرم دیدم کول‌بازی در می‌آورند. به سالیتود اعتقاد دارم و از هم‌صحبت‌شدن با دورا لذت می‌برم. دیسکوگرافی دانلود می‌کنم و تک‌آهنگ گوش می‌کنم. سیلابس درسی تعریف می‌کنم و اولین بار که از \چبر{Win32API} استفاده کردم با تابع […]

“Onlyness”, and how to make it different from “Loneliness”

شب‌ها زنده‌ام، خودم هستم. صحبت کردن در شب، بدون فرض‌های اضافی. نوشتن، بدون پیش‌نیاز. و شب‌ها، کسی به شما ایرادی نمی‌گیرد اگر کمی خمیازه بکشید. اگر کمی خودتان باشید. پاییزِ شب-طولانی-کننده را [هر چقدر بدون برف] از دست دادم. اما نروژی‌ها شش ماه شب دارند، \چبر{\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Polar_night}{Polar Night}} می‌بینند، \چبر{\لینک{http://en.wikipedia.org/wiki/Midnight_sun}{Midnight Sun}} می‌بینند، و هیچ‌وقت به پاییز‌های […]

selfgiveawayness

تنفر یک راز است. و از معدود روابط دو طرفه. و فقط کسانی ارزش کنار گذاشتن تنفرها را دارند که این راز را پیش خودشان نگه دارند. \بعدی{} لعنت به تمام خاطرات از-گذشته گذشته. و لعنت به تمام اتفاقات به-آینده آینده. و لعنت ویژه بر تمام موضوعات هات خانه/شهر/کشور/دنیا که نمی‌گذارند تنها باشم. \نت{و پاییز، […]

Past life regression

تئودورا، شب، آخرین ساعت‌هایی‌ست که می‌توانی زندگی کنی. بهترین وقت برای گوش کردن به قژقژهای روان‌نویس. بوی چمن می‌دهد. خیس شده [و احتمالا یخ زده] خاک. سرمایش را حس می‌کنی. و حس نیاز به یک کاراکتر مجازی، که رأس ۲۲ بیدار شود و با من زندگی کند. یکی از همین سیاهی لشکرها، که از تمام […]

left: (-adverb) toward the left

عجیب نیست اگر بعد از چند ساعت فکر کردن، نفهمم، که چرا ام‌شب \چبر{۲۳ + ۲۵ = ۴۸} اینقدر مهم شده، که چرا دی‌شب از بین تمام گزینه‌ها بی‌خوابی را انتخاب کردم، که چرا پری‌شب باران نبارید با اینکه قول‌ش را داده بودم، و اینکه چرا شب‌ها اینقدر کوفتی شده‌اند جدیداً. \بعدی{} بعضی کارها فقط […]