“Our first date was perfect, then she died”

«دلِ من… یک قرار طولانی با تو در بینِ راه می‌خواهد پشتِ فرمان بخواب، راننده مرگ یک اشتباه می‌خواهد پشت یه کوه، کوه می‌مونه پشت یک مردِ خسته‌دل، یک زن هی نگو مثلِ کوه محکم باش کوه هم تکیه‌گاه می‌خواهد عشق یعنی بدونِ تو رفتن عشق یعنی هزار و یک افسوس عشق یک جادّه‌ی خطرناکه […]

Since I ended up living in your public_html

از وقتی که تلفّظ اسامی واقعی افراد برای‌م سنگین شده (گویی هر بار باید استغفار کنم)، از وقتی که آنقدر فرشته‌ها از جهنّم برای‌مان تعریف کردند که از بهشت فرار کردیم (از بس که احمق بودیم)، از وقتی که دیگر باران به اراده و دست-چرخاندن‌های ما نمی‌بارد (می‌دانم که مرلین ما را نفرین کرده)، از […]

The just-begun

اولین پاییز، سرما نداشت. شاید سال بعد. و شاید تا آن موقع نه من عشق دهلاف باشم، نه تو عاشق سرما. \بعدی{} م: «مهم نیست که منظورم رو درست فهمیدی یا غلط. مهم اینه که فهمیدی.» د: «و از اینکه دیگران برداشت بدی بکنن نمی‌ترسی؟» م: «ترس؟ آخرین باری که از نحوه‌ی تفکر دیگران ترسیدم […]

cense, e-sense, and forgetting about being tired

شروع خستگی در بک‌گراند. خستگی، حتی اگر بدون واحد باشد، خیلی ساده در پاچه‌های ما فرو می‌رود، حتی اگر خواب باشیم، و حتی وقتی بمیریم. \نت{گور بابای تمام احساساتِ-«چه از روی *‍شادی، چه از روی خستگی»-نوشته-نشده. شاید یک روز تصمیم بگیرم تا به نبودن‌شان حسرت بخورم.}

Physical deadness, or how I tried to look like a moving zombie

عادت. یک عادت احمقانه‌ی به-وجود-آینده-در-لحظه‌ی-جنون. از دسته‌ی عادت‌هایی که بدون دلیل ترک می‌شوند. [حتی اگر هنوزمتقاعد نشدی که تمام تقویم‌ها جهت هفته‌ها را برعکس نشان می‌دهند] \بعدی{} من سخت‌فهم‌ترین هم اگر باشم، هنوز شک دارم. حتی به شک کردن‌ها. حتی به ۱۰ دقیقه قبل از شروع. به علاقه‌ی به-طرز-احمقانه‌ای-خنده‌دار به سالیتود. به تمام لحظاتی که […]

Qan you see me now?

– چرا ایرانی کم گوش می‌کنی؟ – چون وقتی رو مود نیستی، نمی‌تونی از صبح تا شب با صدای بلند «خسته» فرهاد رو گوش [و احتمالا زیر لب زمزمه] کنی و یکی از اطرافیان جویای حالت نشه. – مشکلش؟ – قوانین سالیتود. گرفته. و به طرز عجیبی، امروز تمام آهنگ‌های این پلِی‌لیست غمناک شده‌اند. امروز، […]

FFFTFTFT: *ucking Fast Fourier Transform For The First Time

\لینک{blog://49718979am/}{تلاش} برای چپ‌چین بودن، و حالا برای \چبر{justify} شدن. خوب می‌دانم که چینش من هیچ ارزشی برای دیگران ندارد، مگر برای آنهایی که یاد گرفته‌اند \چبر{abstract} باشند، و آنهایی که وانمود می‌کنند، البته. \بعدی{} برای راحت بودن خیال من، فهمیدن [تنها] یک دقیقه از فردا کافی‌ست. اما مشکل‌ش جای دیگری‌ست. \نت{خیلی بامزه [و معصومانه] به […]

haha, simple? close your eyes, and you’ll dream

و من هنوز در اعماق سوال احمقانه‌اش مانده‌ام که «… و تو از کدام عضو من انتظار فهمیدن داشتی؟» توهین به من است یا خودش؟ شاید چون هنوز یاد نگرفته تا افراد را با حرف‌هایی که نمی‌زنند تحلیل کند، شاید چون هنوز با کسی در سکوت کامل جر و بحث نکرده، و شاید چون احساس […]

DEspAireD

تئودورا، شاید عجیب به نظر برسد، اما یک احساس سراسری (از همان‌هایی که تو می‌گفتی باید جدی‌شان گرفت) اصرار می‌کند و من انکار. تئودورا، بعضی[چیز]ها را تا وقتی از دست ندهی به اضافی بودن‌شان در زندگی‌ت پی نمی‌بری. بعد از اینکه از دست دادی اما، صبح و شب زور می‌زنی تا مهم جلوه‌شان بدهی. می‌فهمی […]

rrrridddiccculllouuus

دور همه‌ی‌شان را با استایل \چبر{groove} خط می‌کشم. صاف و کج، و شاید با ناراحتی. یکی اما هنوز فرق می‌کند. یکی از امروزی‌هایی که حرف‌هایش مرا یاد نصیحت‌های پدربزرگ نداشته‌ام می‌اندازد. شاید بعضی وقت‌ها آرزو کنیم که ای‌کاش یک قدم کمتر بر می‌داشتیم، از احتمالش حرف می‌زنم و نمی‌خواهم ثابت کنم. فقط شاید.