about:blank

اگه یه روز یه ماژیک سیاه که خشک نشده پیدا کنم، باهاش روی دیوارم می‌نویسم: «من رو بهتر از چیزی که هستم نبینید، احساس بدی پیدا می‌کنم. بدتر اگر خواستید ببینید مشکلی نیست، جزو همون دسته‌ای هستید که به *‍پم هم نیستند.» سخت هست، خسته‌کننده هم، که هر وقت کسی رو می‌بینی یه \چبر{query} به […]

cense, e-sense, and forgetting about being tired

شروع خستگی در بک‌گراند. خستگی، حتی اگر بدون واحد باشد، خیلی ساده در پاچه‌های ما فرو می‌رود، حتی اگر خواب باشیم، و حتی وقتی بمیریم. \نت{گور بابای تمام احساساتِ-«چه از روی *‍شادی، چه از روی خستگی»-نوشته-نشده. شاید یک روز تصمیم بگیرم تا به نبودن‌شان حسرت بخورم.}

The prettiest postfix one could ever dream of

من هنوز هم می‌تونم به آهنگ‌های سرتاسر احساس ساختگی گوش کنم و زیر لب زمزمه کنم. بعضی‌ها خیلی پروفشنال وانمود می‌کنند. \بعدی{} خیلی مانده، خیلی‌ها دیترمینیستیک نیستند هنوز. و خیلی‌ها هم مشغول انیمه دیدن شده‌اند و بی‌خیال نمی‌شوند. و برای خیلی کارها خیلی دیر شده.