Forget Me Not

شده‌ایم اکوسیستم منطقه. زیست‌بوم. ما. خودِ خودِ مان را می‌گویم. در عمق خودِ مان گم می‌شویم. یادِ من می‌آید از کجا رفتم. از همان جایی که صدای تنهایی می‌داد. بوی تنهایی. مزّه‌ی تنهایی گاهی حتّی. و نگاه‌هایی که معنا نداشت. و نگاه‌هایی که معنا نداشت. و نگاه‌هایی که معنا… یادِ مان می‌آید به کجا رفتیم. […]

Waking up to the light of a lightening

دنیا گیج می‌رود سرش که دورِ من می‌چرخد. [با سرگیجه اگر پیش دکتر بروید اوّلین سؤالش این است که: «اتاق دورِ تو می‌چرخه یا تو دور اتاق؟» حسّ شوخ‌طبعی‌تان را اگر حفظ کنید می‌توانید یک مکثِ کوتاه کنید و جواب بدهید: «مگه حرکت نسبی نیست؟» تا لبخند دکترِ کچلِ بداخلاق را \چبر{win} کنید.] دنیا هر […]