خیلی پسیو «نایتس این وایت سَتین» میخواند. شُل میخواند. من هم برایش وِل میزنم؛ که نفهمد بلد نیستم. استیلِ تخمم هم نیستی دکلمه میکند: «یِس آی لاو یو». مکث میکنیم؛ میفهمیم چه گندی زدهایم. [حسّ خوبیست که بدانید تنها کسی نیستید که گند زده] چشمهامان را میبندیم. م: «از اوّل.»
It’s not your fault; you couldn’t make it.
بزرگراه که هیچ؛ دنیای اشتباهی را انتخاب کردیم برای وارد شدن به. میشنوی؟ تقّ و پوقهای بیلبیلکهای ضربهگیرهامان را؟ شمردهایشان اصلاً؟ فرضاً هم که شمرده باشی؛ کی حوصلهاش را دارد که نگران اینهمه ضربه باشد؟ دنیای ضربهگیرها تلخ است؛ ترکیدن بیلبیلکها برای سرگرمی و لذّت شخصی تلختر.
Do you feel theL awakening?
هِی خدا! هِی جانکوچولوی بزرگِ کودکیهای من، اِی خالق هر آنچه هست و نیست و الخ، میآیی تبادل \چبر{trick} کنیم؟ خیلی حوصله-سر-بر شدی جدیداً. هِی فدریکو؛ تو هم فاک آف. باشه؟ \بعدی{} حماقت را صرف که کردهام هیچ؛ از حالت اکتیو به پسیو هم بردهام. احمقم و خسته. به ذهنم میرسد بلافاصله که کدامتر؟ نمیدانم. […]
Pentadactyl — Subject placeholder, or whatever
این حس سریعسریع تایپ کردن را دوست دارم. من عاشق ویآیاِم شدم، فقط چون هیچوقت از نوشتن نمیایستی. همیشه یا داری مینویسی، یا اصلاح میکنی، یا بیخودی لابهلای متن بالا-و-پایین میشوی. همیشه وانمود میکنی که دستت [وسط صفحه] مشغول یک کار مفید است. عاشقِ این خود-مفید-بینیِ مزمن. چون برعکس تمام ادیتورهای کسلکنندهی دیگر، \چبر{undo} کردن […]