Self-Defined Life

نمی‌خواهم حرف‌های بلِریفُکس را بی‌ارزش نشان بدهم اما من از \چبر{cameo role} ِ زندگی دیگران بودن متنفرم. من فقط از روی عادت بامزگی‌های‌شان [که \چبر{solely}-طاهُما هستند] را می‌خوانم. عادت اشتباه‌ی‌ست و من پر از عادت‌های اشتباه. خوب می‌دانم چطور اشتباه‌های قبلی را تکرار کنم که همه چیز درست به نظر برسد. کافی‌ست دیگران احمق باشند، […]

Ordinary He, SaDead She, and backscattered Me

امام خمینی حدوداً سی ساله است. البته اگر ریش‌های‌ش را از ته بزند به بیست و شش سال هم می‌رسد. پالتوی خاکستری و کفش‌های جیر قهوه‌ای پوشیده و یک کیف سیاه رمزدار (با رمز ۰۰۰) در دست‌ش است. موهای‌ش را شانه زده. موهایی که خط حرکت شانه روی‌شان مانده باشد، حس مواجهه با یک مسواک-زننده‌ی […]