آماندا، من نهفقط احمقم، که ذاتاً-احمقم، مثل همهی چهکسیهایی که ذاتاً-تکراری هستند. مثل همهی آنهایی که پر از اتّفاق بودند و ایکاش [بالأخره] میافتادند یک روز، نیفتادیم اما، هیچوقت. هیچوقت حاضر نشدیم که برقصیم و برقصانیم تکرارهای تاریخ را، به بهانهی یک والتزِ ساده، با خودمان. هِه، خودمان، خودمان هم کم مگر تکراری شدهایم؟ من […]
TBD Coincidency
مثلاً میشد اسمِ رسمیش \چبر{Reproducible Bug} باشد و در خانه \چبر{Stable Unstability} صدایش کنند، که من عاشق [خب، مسلّماً] دومی بشوم و بمانم. تو اما… تو اما «چه»اش را نمیدانم. من حتی نمیدانم چه شد که یاد تو افتادم، لابهلای تمامِ آنچه \چبر{local chaos} مینامیدم، من خیلی چیزهای دیگر را هم نمیدانم. اصلاً کلّ آنهایی […]