Let’s call her a-diode

اسکارلا [که کم هم شبیه همین جوهانسون-سام‌هاو-معروفه نیست] شروع کرد غرولند کردن. لب‌هایم را بالا کشیدم، [و با خودم فکر کردم عجب قیافه‌ی بامزه‌ای دارم احتمالاً؛ نمک‌ش را کم کردم و جدّی شدم] چشم‌های‌م را از درون، به سان شترها (تگ کن اخوی: شتر، پلک، دبستان) بستم. شروع کردم به زمزمه [یا شاید مزمرایز؛ شاید […]

While you were asleep

ای‌کاش یک بار، فقط یک بار، با پایان خرداد، اسفند شروع می‌شد. آنوقت، من کنار باغچه‌مان، زیر سایه‌ی درخت انار می‌خوابیدم و برگ‌های \چبر{snow-covered}‍ش را یکی یکی ورانداز می‌کردم. او هم تبدیل به یک خاطره می‌شد؛ خاطره‌ای از خرداد، که مسلّماً تا اسفند فراموش شده بود. \چبر{send}…