The difference between “meant to be” and “supposed to be”

یک هفته است که تمام هفته‌های‌م تکراری شده. خاکستری. یک چیزی مثل «هفته‌هایِ تکراریِ خاکستری» یا شاید «هفته‌هایِ خاکستریِ تکراری» به هر حال، یک دَهه خیلی برای تغییرِ خیلی چیزها کافی‌ست. یکی از همان «هِه»های \لینک{sing://show.php?id=a2cc81b923a3a9f4d0081f4d62ad304d}{هفته‌ی خاکستری}، یکی از همان‌هایی که همیشه قبل از «عصر خوشبختی ما»ست. دقیق‌تر اگر باشیم: «همیشه» قبل از عصر خوشبختی […]

SelfGiveAwayNess: kinda Part 2

از خواب اضافی لذت می‌برم، اما شب را بیدار می‌مانم. از کول‌نمایی متنفرم و جالب‌ترین شخصیت‌هایی که به عمرم دیدم کول‌بازی در می‌آورند. به سالیتود اعتقاد دارم و از هم‌صحبت‌شدن با دورا لذت می‌برم. دیسکوگرافی دانلود می‌کنم و تک‌آهنگ گوش می‌کنم. سیلابس درسی تعریف می‌کنم و اولین بار که از \چبر{Win32API} استفاده کردم با تابع […]

It [unfortunately] becomes everlasting, the same moment it ends

این بار، همان خودی منظورم بود که وقتی می‌خواهد ساعت را نگاه کند، چون حوصله‌ی ۱۲ واحد اضافه کردن ندارد، ساعتش را روی «فرمت ۲۴ ساعت» تنظیم می‌کند، و حالا که با خیال راحت به ساعت تنظیم-شده-برای-نمایش-به-فرمت-۲۴-ساعت نگاه می‌کنم، می‌فهمم که وقت داریم. \بعدی{} حس ناآشنایی نبود، خیلی ساکت بود، خیلی، درست مثل سکوت حاصل […]

egoverflow

اینها خود ندارند. و اینکه چطور ادعای فهم زبان دارند، می‌شه بحث روز سوپرنارسیسیت‌های افراطی. من اما به جای همه‌شان خودهای زیادی از خودم و خودشان دیده‌ام، اینقدر که خود-دان جماعتی رو ساپورت کنم: خودخواهی، خودسازی، خودآموزی، خودآزاری، خودباوری، خودکامگی، خودکشی، خود-از-تابستان-متنفرترین-بینی، خودشناسی، خودزنی، خودکم‌بینی، خودسری، خوددرگیری، خودفراموشی، خودنویسی، خودپنداری و البته خودا. هشت و […]