Dreaming of sunk costs: Take 1

از خواب پریدم. به پهنای صورت‌ می‌خندیدم. چند ثانیه‌ای طول کشید تا بفهمم خواب بوده. اگر پارسال بود شاید بر حسب این خواب یک تصمیمی هم می‌گرفتم حتّی؛ حالا اما؛ اعتقادم را به خواب‌ها از دست داده‌ام. و به کو-اینسیدنس‌ها. و به نگاه‌ها. حالا؛ من به اتّفاقات ایمپلیسیت زندگی حتّی فکر هم نمی‌کنم. خودمانیم؛ هدف […]

What if we were meant to be together?

تو بارون که رفتی… چرا رفتی؟ چترو می‌بردی لااقل. \بعدی{} چشم‌های‌م را می‌بندم، و یک خواب تکراری می‌بینم. از همان وی‌اچ‌اس‌های قدیمی. این بار امّا دقّت می‌کنم. تمام مصوّت‌های‌ش را کش می‌دهم و، از کش نیامدن صامت‌ها ناراحت می‌شوم. [گله هم می‌کنم حتّی گاهی از این بی‌جنبگی‌شان] پلک‌های‌م را با حوصله می‌بندم و باز می‌کنم. […]

Clouds — The reason I left a message after the beep

هوا تاریک، آسمان ابر، باران گرفته، و سرم درد، از روز هفتم هم که خدا شب را طولانی کرد و من را بی‌خواب. لبخندَت مسری. سرفه می‌کنی و می‌گیرم. سرایت می‌کند. صدایت می‌کند. چشم‌های‌م صدا می‌کنند لبخندهای‌ت را. تو اما صدای چشم‌های‌م را نمی‌شنوی. من هم که نگاه لبخندهای‌ت را. با نگاه‌های‌م بزرگ می‌شوی آماندا […]

… made me dance

ما را از بس لابه‌لای کودکی‌های‌مان بزرگ کردند، باورمان نشد، که چایلدهودمان هیچ‌وقت دوست نداشت اینقدر گُنده بشود. گَندَش را در آوردیم. همین دخترک کولِ خودمان اصلاً؛ پای تلفن که می‌خندد، تمام وجودش را از پشت گوشی هُل می‌دهد این طرف خط. دندان‌های‌ش هم معلوم می‌شود حتّی، از همان‌جا. من هم یادم می‌افتد که باید […]

Once upon a time: A smile upon my face

می‌دانی نارسیس؟ فکر کنم دارم می‌فهمم این رابطه‌ی روز-پر-کن را. دیده‌ای که آخرِ داستان‌ها، نقش منفی تمام نقشه‌های‌ش را [با تمام وسواسی که برای اجرای بی‌نقصشان داشته] تشریح می‌کند؟ و آنقدر وقتش را با توضیحات تلف می‌کند که یک نفر به دادِ نقش مثبت می‌رسد و نجاتش می‌دهد؟ کار احمقانه‌ای به نظر می‌رسد نارسیس، اما […]

My self-fucked-up face, right in front of the fancy bed

تو می‌خوابی تا من بیدار شوم. من هم تا تو. می‌خواهم فردا را بخوابم و بیدار نشوم. بخوابم و شاید بشود تمام زحماتی که در خواب کشیده‌ای را از ۱۲۰۰۰ کیلومتر این‌طرف‌تر/آن‌طرف‌تر جبران کرد. بخوابم و شاید تو مزه‌ی [بیش از] ۴۰ ساعت نخوابیدن را بچشی. \نت{دوست دارم یک نفر را فِنتاسیا صدا کنم، یک […]

Since I ended up living in your public_html

از وقتی که تلفّظ اسامی واقعی افراد برای‌م سنگین شده (گویی هر بار باید استغفار کنم)، از وقتی که آنقدر فرشته‌ها از جهنّم برای‌مان تعریف کردند که از بهشت فرار کردیم (از بس که احمق بودیم)، از وقتی که دیگر باران به اراده و دست-چرخاندن‌های ما نمی‌بارد (می‌دانم که مرلین ما را نفرین کرده)، از […]

make it a looped play

مسلماً نقل‌قول نوشته‌نشده را فهمیده. حتی اگر نفهمیده باشد خیلی زود آن را می‌شنود. ننوشته بودم. نه چون وقت‌م پر بوده، صرفاً به خاطر سردردهای این چند روز. و مبادا سردردها را به حساب سرماخوردگی یا بی‌خوابی بگذاری. بگذار به حساب همان ۸۷۱ کلمه‌ای که نوشتم و برای اولین بار از دکمه‌ی «انتشار» ترسیدم. بگذار […]

That tonight’s gonna be a good night

… حتی خوش‌به‌حال فرانسوی‌ها. خوش‌به‌حال فرانسوی‌ها که توانسته‌اند بستر را برای جا*‍ش‌ها فراهم کنند، تا بعد از نوشیدن آب‌پرتقال صبح‌شان، [بدون اینکه ذره‌ای سرخ و سفید شوند] یک جعبه نامه‌ی فرانسوی سفارش بدهند. خوش‌به‌حال فرانسوی‌ها، چون هیچ ج‍*‍ده‌ای [حتی بعد از پاک شدن آرایش صورت‌ش] یک بوسه‌ی فرانسوی را رد نمی‌کند. خوش‌به‌حال پسرهای فرانسوی، که […]