not-so-blocking regressions

می‌دانی آماندا؟ من اگر ننویسم خطرناک می‌شوم. خیلی خطرناک‌تر از تمام اشتباهاتی که کرده‌ام، از تمامِ قضاوت‌هایی که شده‌ام. خطرناک‌تر از «سرخگون‌های خاکسترین، به نیمه‌های ماه» خیلی خطرناک‌تر از بازی با کلماتی می‌شوم که تو دوست داری و نمی‌دانی چرا. آماندا، اعتماد به سایه‌های توهّم‌زایِ عاشقِ دَدَر-دودور از اوّل هم اشتباه بود. سایه‌ها روی دیوار […]